خانه / میثم امیری

میثم امیری

میثم امیری

مناطق محروم زلزله‌زده صحنه‌ی نمایش نشود یک وقت

پیش‌نوشت: نوشته‌ی کوتاهِ زیر به ظرافتِ استادی مدیون است که خود از مجرّبان امدادرسانی در رخ‌دادهای سهمناک طبیعی است؛ جنگ و انقلاب که به جای خود. دیگر این که این مطلب هم‌یاریِ بسیار کوچکِ نویسنده است در کاستن درد مردم و تسریع در عملیات کمک‌رسانی. دیده شده است که در …

ادامه نوشته »

فرم و فراستی و ما

پیش‌نوشت: منظور از برخی از دوستان در این نوشته محسن باقری، سجاد نوروزی و فردین آریش با رضایت خودشان است و دیگر این که روشنفکری درون گیومه نیست، کنایه نیست. مجلّه‌ی روشنفکری فرم و نقد، تعیّن یافته‌ی مسعود فراستی است؛ مانند مستأجری که پس از سال‌ها خانه‌دار شده است و …

ادامه نوشته »

محمّد نبودی ببینی

پیش‌نوشت: عبارت‌های داخل گیومه از کتاب است با همان رسم‌الخط. زمینِ سوخته، نوشتۀ احمد محمود در تقدیم‌نامه شروع می‌شود: «به یاد برادرم محمّد که شهید شد.» این اذنِ ورود به روایتی ملّی است که در دل فردیّت راوی، دفاع «جانانۀ» ایرانیان را تبیین می‌کند؛ راوی، این بینندۀ صادق و هوشیار، …

ادامه نوشته »

روبه‌روی ادارۀ اطّلاعات با حضور صمدی آملی

نرم نرم باریدن گرفته بود شبِ عاشورا؛ آمل بارانی بود و مازندران چنین است؛ هر لحظه‌اش، هر جایش، هوا حالی به حالی می‌شود؛ تکّه‌هایی سرقفلی باران‌اند؛ اگر آن‌جا باران بیاید، یعنی دیگر جاها را نَمی خواهد بود و اگر نیاید که هیچ. آملِ شبِ عاشورا این‌جور جاها داشت، مثل کمربندی‌اش …

ادامه نوشته »

خطر هیات‌های قاجاری و سنتی‌زده

این شب‌ها دوستان به آدم می‌گویند بیا برویم هیأت سنّتی؛ از این هیأت‌های شبیه قاجار شده‌ای که ادای  قدیمی و سنّتی درمی‌آورند و به اصطلاح از هیاهوهای روز به دورند؛ گوشه‌ای بنشینیم و سیاهی طلب کنیم و گریه‌ای کنیم. من می‌مانم که اگر سید الشهدا می‌خواست از هیاهوهای روز به …

ادامه نوشته »

تکاور «مادر» ندارد؛ اما وطن دارد

آن طور که یکی از فرماندهانم از دوره تکاوری‌اش می‌گفت، مقطّع و بلند این تکّه را تکرار می‌کردند؛ جوری که واژه به واژه‌اش محکم و طنین‌انداز باشد؛ «تکاور… مادر… ندارد… تکاور… پدر… ندارد… تکاور… خانواده… ندارد.» و هیچ‌گاه در هیچ دوره رزم در کوهستان یا رنجر یا زنده ماندن در …

ادامه نوشته »

یادِ میرزاخانی؛ ناوردا تحتِ مرگ

پیش‌نوشت: با کمی آسان‌گیری، ناوردایی ویژگی است که تحت یک تبدیل تغییر نکند؛ تردیدی نیست که نام خانم دکتر مریم میرزاخانی (۱۳۵۶-۲۴ تیر ۱۳۹۶) نیز چنین است؛ یادش با تأثیر مرگ از میان نمی‌رود و تغییر نمی‌کند. میرزاخانی موفّق‌ترین الگوی زن ایرانیِ دانشمند بود و هست که بی‌هیاهو و جایزه‌بازی …

ادامه نوشته »

روایتی از صِرب، سُرب، سربرنیتسا

سفر دو سال قبل «مسعود دیانی» به بوسنی، مهم‌ترین عامل سفر پارسال «مهدی قزلی»، «علی اکبر شیروانی» و من به بوسنی بود؛ البته این سفر -با این که طاعنان بی‌کار نبودند- هیچ ربطی به بنیاد و وزارت ارشاد نداشت. رابط ما با بوسنی و آقای «زارعان» و «امجد جاودان» در …

ادامه نوشته »

چه باشد آتش به اختیار؟

ادبیات زهر دارد و هر نوشته زهرآلودی به ادبیات طعنه می‌زند و شبیه‌اش است؛ خودش است. چیزی که زهر نداشته باشد؛ نمی‌ماند و به تاریخ سپرده نمی‌شود. چنین است شمشیری که پسر ملجم ۴۰ روز صیقل داد و زهر خوراند و از اعتماد به خویشتن و آن خطای عظیم، حسن …

ادامه نوشته »

نامداری؛ انکیدوی ما

غروبی داشتم گیل‌گمش می‌خواندم که نامداری پر کشید؛ روح‌الله، انکیدوی من و فردین و محمد و از همه مهم‌تر، روح‌الله، انکیدوی همه کسانی بود که عدالت برای‌شان حکم قوّادی شبِ رأی‌گیری را نداشت که پوستر بشود و روزنامه و صد پااندازی دیگر. روح‌الله، برای عدالت دق کرد و رفت و …

ادامه نوشته »

وعده برای بعد ۱۳؛ سیلی زدن/ فردا با روایت روز عقد کار کافه واله تمام می‌شود

کافه واله. در راه برگشت از اسالم به سمت ساری، در متل‌قو -به قول نجف‌آبادی‌ها- تاپیدیم به گل. ناهار را مهمان بابای قزلی بودیم در رودسر و بعد از ناهار بود که در ترافیک نوار ساحلی به سمت ساری گیر افتادیم.

ادامه نوشته »