خانه / ساجده ابراهیمی

ساجده ابراهیمی

ساجده ابراهیمی

و هیچ‌کس نمی‌دانست نام آن پرنده که از دل‌ها گریخته ایمان است…

در کوچه باد می‌آید و هرآنچه سخت و استوار است به باد می‌رود این ابتدای ویرانی است ویرانی و بی‌ایمانی A cloud  wind blows, and its calling my name در کوچه باد می‌آید و هرآنچه مقدس است دنیوی می‌گردد ایمان به باد می‌رود و جای تهی‌اش درد می‌گیرد خدا مرده …

ادامه نوشته »

پا به پای جنگ

مکان در بین نامزدهای این دوره ی جایزه ی جلال سهم زیادی را به خودش اختصاص داده است. «نگاهی به دروازه غار» نوشته‌ی «احمد مسجد جامعی»، «سفر دیدار» دکتر «محمدرضا توکلی صابری» و «آنک پاریس» به قلم «جلال‌الدین کزازی» سه نامزدی هستند که تک‌نگاری از یک مکان را موضوع کتاب …

ادامه نوشته »

کشف هویت پنهان

واژه‌ی معلولیت در فرهنگ و باور و گفتمان رایج ما با علم روانشناسی گره خورده‌است. گو اینکه جواز سخن گفتن از آن تنها به دست همین علم بوده و صرفا باید راهکارهایی درباره‌ی چگونگی برخورد با معلولین به ما ارائه بدهد. در جنبش‌های اجتماعی سده‌های جدید، معلولیت بار سیاسی و …

ادامه نوشته »

معلول، عضو مصنوعی روایت

«کجا می‌ریم بابا؟» توما، معلول ذهنی_جسمی، هربار که سوار ماشین پدرش ، لویی فرونیه، می‌شود، به طور خستگی‌ناپذیری از او می‌پرسد. جواب هرچه که باشد، آن «همیشه کودک» باز این سوال را بی‌وقفه تکرار می‌کند. این پرسش بنیادین «ژان‌لویی فورنیه» است که همچون یک ترجیع‌بند، مکررا از دهان توما بیرون …

ادامه نوشته »

یک مرد معمولی

کسی حواسش به او نیست. آدم‌ها می‌آیند، دست روی سینه می‌گذارند و به عبدالعظیم حسنی سلام می‌دهند، می‌روند نزدیک ضریح و او را نمی‌بینند. سرشان را به سمت راست نمی‌چرخانند. اگر هم بچرخانند، او را نمی‌بینند، مگر با دقت زیاد. مردی معمولی، میان بقیه‌ی مردهای معمولی گم است. دقت زیاد …

ادامه نوشته »

اصالت امر غیراصیل

از روایت که حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ این اساسی‌ترین پرسشی بود که بعد از خواندن کآشوب با آن درگیر شده و به دنبال پاسخگویی به آن برآمدیم. آیا متر و معیاری برای سنجش متنی به نام روایت، در فرم و محتوا، وجود دارد؟ درست که روایت کار روزمره‌ی …

ادامه نوشته »

اسمش را نیاور!

نفس عمیقی می‌کشم و call را لمس می‌کنم. وسط بوق سوم است که «آقای دکتر» می‌گوید: «سلام علیکم». یک دقیقه‌ای خودم و دلیل تماسم را برایش توضیح می‌دهم. از قبل جوابش را می‌دانم، اما می‌خواهم شانسم را امتحان کنم. اسم موضوع را که می‌گویم منتظرم دکتر اقلا دوثانیه‌ای مکث کند …

ادامه نوشته »

که تو بر سر زبانی

بیست‌ویکم مارس ۲۰۱۶ یک خبر تیتر یک همه‌ی روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها بود. به همراه یک عکس، عکسی که اوباما در آن لبخند زده‌ بود و روی دیوار بلند سیمانی و سرد پشت سر او چه‌گوارا خیره به افق مانده بود. همان پرتره‌ی معروفی که «آلبرتو کوردا» در مراسم قربانیان انفجار …

ادامه نوشته »

هنر توبه شکستن

دقیقش را نمی‌دانم از کِی. اولین ماه رمضانی که یادم می‌آید اوایل دهه‌ی هشتاد بود و اولین ماه محرمی که خوب در خاطرم مانده اواخر دهه‌ی هشتاد. زمان خیلی برایم معنایی ندارد، هرچه هست یک صدای بم و پررنگ است که در عین نرمی آدم را زخمی می‌کند. محرم به …

ادامه نوشته »

خزانه دار علم خدا*

نعلین‌ها جلوی درروی هم تلنبار  شده‌اند. هرکس تازه از راه می‌رسد سعی می‌کند بدون اینکه نظم کلاس را بهم بزند جایی آن جلوها برای نشستن پیدا کند تا صدا را واضح‌تر بشنود. کسالت بعدازظهری انگار هنوز راهی به اینجا باز نکرده که همه آرام و بی‌هیچ حرفی به صدای لطیف …

ادامه نوشته »

برای خود تو

طینت موسی علیه‌السلام بر غضب بود. زود از کوره درمی‌رفت. عصبانی هم که می‌شد چیزی جلودارش نبود. انگار اولین قدم پیامبر شدنش هم همین عصبانیتش بود، وقتی یک بنی اسراییلی را کشت و فرار کرد تا به شعیب رسید. پیامبر شده بود، رفته بود کوه طور دعا کند و وقتی …

ادامه نوشته »

یادگاریِ تر

پیرزن از درد مچاله شده؛ چروک و نحیف. چشم‌هایش در گودی عمیقی پشت نمی از اشک سنگر گرفته‌اند. اشکی که سال‌هاست همانجا نشسته و راه خوب دیدن را بر چشم‌هایش بسته‌اند. خیال بیرون آمدن هم ندارند. کم حرف می‌زند. یعنی اصلا حرف نمی‌زند. خودش که پیشقدم حرف زدن نیست. حرف های دور و برش هم انگار هیچ‌کدام آنقدر چسب ندارند یا قلابشان چنان جانی ندارند که بتوانند حواس او را به خودشان بگیرند.

ادامه نوشته »