خانه / زهرا کاردانی

زهرا کاردانی

نخستین بار در شهری که دوست می‌داشتم

پیچیدیم در خیابانی فرعی؛ نه آدمی، نه ماشینی. همه‌چیز تعطیل بود؛ حتی یک موجود زنده هم در خیابان نبود تا از او سؤالی بپرسیم. چشمم گرفت به مردی که نشسته بود جلوی در خانه‌اش. دکمه‌های یقه‌اش تا نیمه، باز بود. درست مثل وقت‌هایی که بابا می‌خواست تیپ بزند. چشم‌هایش درشت …

ادامه نوشته »

آن گوشه، کنج سکو

خانه جای سوزن انداختن نداشت. آن اتاق مردانه بود و توی پذیرایی زن‌ها نشسته بودند. سید رفته بود منبر و من داشتم چای می‌ریختم. صدایش از قسمت مردانه می‌ریخت بیرون و بین پچ‌پچ‌های گاه‌به‌گاه خانم‌ها، خودش را می‌رساند به آشپزخانه. یک‌دفعه از بین حرف‌هایش یک جمله برایم بولد شد؛ «تفاوت …

ادامه نوشته »