خانه / منصوره رضایی

منصوره رضایی

از پارس تا پاریس

آنک!… پاریس سفرنامه‌ای متفاوت، نوشته‌ی مسافری متفاوت است. میرجلال‌الدین کزازی بیش از آن‌که به عنوان نویسنده و پژوهش‌گر شهرت داشته باشد با شیوه‌‌ی ویژه‌ی سخنوری‌اش شناخته می‌شود: بهره‌گیری از واژگان پارسی با لحن حماسی یا سره‌ گویی و سره نویسی. شیوه‌ای که سفرنامه‌ای نسبتاً ساده و معمولی را به اثری …

ادامه نوشته »

به انجمن صنفی کارگری داستان‌‌نویسان کمک کنیم

در روزهای پایانی سال نود و شش، شاهد صدور دو پیام از سوی انجمن صنفی کارگری داستان‌نویسان تهران بودیم. نامه‌‌‌‌هایی که محتوای قابل اعتنا و در خوری داشتند اما سبک نگارششان با نام انجمن صنفی داستان نویسان تهران، ناسازگار می‌‌نمود. اگرچه درباره‌‌ی ماهیت چنین انجمنی، اختلاف نظرهایی وجود دارد اما …

ادامه نوشته »

میراثِ مردهایِ ما

من مجبورم همیشه احساساتم را پنهان کنم. از بچگی این طور بوده‌ام. وقتی گرگم به هوا بازی می‌کردیم و زمین می‌خوردم لبم را محکم گاز می‌گرفتم که اشکم در نیاید. وقتی از بچه‌ها کتک می‌خوردم هم تند تند صورتم را باد می‌زدم که سرخیِ سیلی، روی لپ‌های رنگ پریده‌ام پیدا …

ادامه نوشته »

عرقِ فراموشی

همه چیز مثل همیشه پیش می‌رفت. ظرف‌های رنگارنگ آجیل و شیرینی‌های تر و خشک، جلویمان چیده شده بود. حرف‌های نگفته، لا به لای تِک تِکِ تخمه‌ها گم شده بود. همه خودشان را زده بودند به آن راه و عرقِ فراموشی می‌ریختند. عرقِ فراموشی، وقتی می‌آید که هزار و یک خاطره …

ادامه نوشته »

از فرمش ببُرانید به محتوایش بخورانید

آخرین اثر امیرخانی از نظر فرم در حد اولین تمرین‌های کارگاه‌ داستان‌نویسی است؛ با این تفاوت که هنرجویان، عناصر داستانی را نمی‌شناسند و آن‌ها را سهواً به کار نمی‌گیرند اما امیرخانی، نویسنده‌ی کاربلدی است و عمداً فرم‌سازی و ظاهر پردازی داستان را رها کرده. وگرنه مگر ممکن است فردی مثل …

ادامه نوشته »

رژیم از راه رسیدۀ انقلاب

«فکر نمی‌کردم عمر این رژیم طولانی شود» از سپیده تا شام، روایت کیان کاتوزیان- همسر علی اصغر حاج‌سید جوادی- از حوادث سیاسی و اجتماعی دوران پر تب و تاب انقلاب است. کاتوزیان سعی دارد با نگاهی جزیی‌نگر، حوادث سال‌های ۵۲ تا ۶۰ را روایت کند. آن‌طور که در مقدمه ذکر …

ادامه نوشته »

معلّمی، شغلِ پادشاست

«معلمی، شغل انبیاست». من هم این جمله را هزار بار شنیده‌ام. وقتی دانش‌آموز بودم فکر می‌کردم معلم‌ها این جمله را از خودشان درآورده‌اند(همان جعل حدیث خودمان!) تا بگویند شغل ما خیلی سخت و ارزشمند است. بعدترها که کمی سر عقل آمدم به وجه تشابه این دو شغل، فکر می‌کردم؛ این‌که …

ادامه نوشته »

آیا کار به همین‌جا ختم می‌شود؟

  اوّلین سؤال استاد داستان‌نویسی این بود:« هدفتان از نوشتن چیست و نسبت به داستان‌هایتان چه حسی دارید؟» انگار جواب، توی آستینم باشد گفتم:« نوشتن برای من مثل نفَس کشیدن است؛ اگر ننویسم خفه می‌شوم؛ می‌میرم. نوشته‌هایم بخشی از بودنم هستند. انگار جگر گوشه‌هایم».   یکی از جگرگوشه‌هایم را می‌فرستم …

ادامه نوشته »

آخرین سال

احتمالاً امسال آخرین سالی‌ست که دانشجو هستم. حالا ده سالی می‌شود که دانشگاه می‌روم. نمی‌دانم بی وقفه طی کردن مقاطع تحصیلی، کار خوبی بوده یا نه؟ مثل کوهنوردی مبتدی که به سختی خودش را تا قله می‌کشانَد. وقتی می‌رسد نفَس کم می‌آورَد. توان برگشت ندارد. با خودش قرار می‌گذارد دفعه‌ی …

ادامه نوشته »

خاصیتِ خاص بودن

شاید سه‌شنبه صبح بود که گوشی‌ام زنگ خورد. یکی از اساتید دوره‌ی کارشناسی‌ام بود. نمی‌دانم از کجا شماره‌ی من را پیدا کرده بود و بعد از شش هفت سال چه کارم داشت؟ هنوز موقع شنیدن صدایش استرس می گرفتم و لحنم لکنت‌وار می شد. بعد از چه می‌کنی و کجایی‌های …

ادامه نوشته »

«شاعرِ نویسنده»،« نویسنده‌ی شاعر»

هر تِرم، همین بساط است. از دانشجوها می‌خواهم به عنوان فعالیت کلاسی، کتاب بخوانند و برای همین کار ساده، پنج نمره بگیرند. بعد می‌پرسم چه کتاب‌هایی خوانده‌اند. وقتی نگاه‌های عاقل اندر سفیهشان را می‌بینم خودم دست به کار می‌شوم و کتاب‌ها و نویسندگان برجسته را معرفی می‌کنم. طبیعتاً عاشقانه‌ها را …

ادامه نوشته »

جشن تولد الف‌یا

–           می‌شه کسی از خستگی بمیره؟ –           نه.خیالت راحت. بگیر بخواب.   خواب می‌مانم و به قطار قم – ‌تهران نمی‌رسم. اتوبوس نیست. تبعات اربعین… پارسال هم تمام اتوبوس‌های اصفهان رفته بودند مهران.کلی اشک ریختم تا یک راننده دلش برایم سوخت و به قم رساندم.   به سختی رسیدم تهران …

ادامه نوشته »