خانه / اکرم بادی

اکرم بادی

رعنا باید زندگی کند

رعنا دو قدم کج‌‌‌کج  برمی‌‌‌دارد. قدمِ سوم … صدای گرومپِ افتادنش، زمینِ جلو پایم را می‌‌‌لرزاند. باسنِ استخوانیش به زمین می‌‌‌چسبد و پاهای دراز و خشکش بین زمین و هوا می‌‌‌ماند. کفِ دست‌‌‌ها روی زمین، سرش به عقب پرت می‌‌‌شود و عینک از بالای سرش تو بغلم می‌‌‌افتد. دستم را …

ادامه نوشته »

سجاد

شبِ اولِ محرم بود یا اول یا بیشتر و کمترش را یادم نمی‌آید. چند وقتی می‌شود، شاید یکی دو سالی باشد که سرِ قبرِ کوچکش نرفتم. با این‌که سرِ مسیرِ راهمان است و هر وقت که به پیچِ فلکه نزدیک می‌شویم، سمتِ راستم را نگاه می‌کنم و تا ماشین دورِ …

ادامه نوشته »