خانه / فاطمه‌سادات علمدار

فاطمه‌سادات علمدار

«مسألۀ مرگ» و روایت هنری

مالون می‌میرد و تا بمیرد جان ما را هم می‌گیرد با افکار مغشوش و در هم ریخته و خسته‌اش. مانند بقیه آثار ساموئل بکت که آدم را در تلخی‌اش گیج می‌کند و درست همان وقت که خسته شده‌ای یکهو یک اتفاق، شرمنده‌ات می‌کند به خاطر کم‌صبری‌ات و فکر رها کردن …

ادامه نوشته »

تنهایی‌ات را بپذیر!

دوباتن «سیر عشق» را نوشت تا بگوید عشق چه چیزی نیست و برای گفتن این مطلب زندگی یک فرد را از اولین احساسات عاشقانه در اوان نوجوانی تا میانسالی به تصویر کشید و به بی‌پرواترین وجه ممکن گفت: «مهم نیست شریک زندگی‌ات کیست و چقدر خوشبختی! تو تنها هستی و …

ادامه نوشته »

معصومیت محکوم به تباهی

«عشق» پدیده‌ای است که ما را عمیقا درگیر می‌کند؛ شادی بی‌حد نثارمان می‌کند و هم‌زمان با رنجی طاقت‌فرسا، امانمان را می‌برد! انسان‌های در حسرت عشق، انسان‌های عاشق در طول دوران عاشقی، انسان‌های پس از پشت سر گذاشتن رنج‌های عشق و به دوش‌کشیدن خاطرات تلخ و شیرین آن، بارها و بارها …

ادامه نوشته »

دراز کشیده بودم و می‌مردم

«گوربه‌گور» فاکنر آدم را خسته می‌کند. کتاب را می‌خوانی؛ درحالی‌که گرمت است و عرق کرده‌ای و تشنه‌ای. درست مانند کسی که در صحرای حیرت در مقابل پرسش «من کیستم» و «اینجا چه می‌کنم» ایستاده است. راجع به همین حیرت و چرایی‌اش و چگونگی‌اش با امین بزرگیان به صحبت نشستیم و …

ادامه نوشته »

هراس ابدیت

بسیاری از فلسفه‌نخوانده‌‌های تحصیل‌کرده در ایران، مسائل اگزیستانسیال را با «یالوم» و کتابش، روان‌درمانی اگزیستانسیال، شناختند و به آن علاقه‌مند شدند و بنابراین رنگ تفکر یالوم و نوع مواجهه‌ی او با  مسائل اگزیستانسیال بر ذهنیت ایشان از این دست مسائل نشسته است. در مجموعه گفتگوهای «دغدغه‌های وجودی ما» قصد داریم …

ادامه نوشته »

«من بَدَم»

«کآشوب» قرار بود تکثر روایت‌ها از رابطه با امام حسین و تجربه عزاداری برای امام حسین را بازنمایی کند. جدا از ویژگی‌های مثبت تلاش برای کنار هم قرار دادن روایت‌های مختلف از پدیده‌های اجتماعی متنوع که کوچکترین آن افزایش همدلی و تحمل دیگری است، ذکر نکاتی در خصوص جوانب و …

ادامه نوشته »

خطر در پناهگاه

  می­‌گفت: «آدم روی سرمایه نباید بنشیند.» خانه نداشتند. پول‎هایشان در جریان بود. می‎آمد و می‎رفت. حتی حساب بانکی هم نداشتند. حتی اسم طلبکارها و بدهکارها را هم ثبت نمی‎کرد. پول می‎آمد و می‎رفت. تا روزی که هواپیما سقوط کرد. یکهو طلبکارها آمدند با رسیدهایشان و کارخانه رفت. کارگاه‎ها رفت. پول …

ادامه نوشته »