خانه / مریم فردی

مریم فردی

تاج مروارید

خانه‌ جای خوب شهر بود، ولی خودش جای بدش زندگی می‌کرد؛ انبار گوشه حیاط. جای خوب خانه برای صاحب خانه بود، برای خانواده همسرش. از روزهایی که همسرش به خاطر ولخرجی‌ها و اشتباهات مالی ورشکست شده بود، همه زندگی را جمع کرده و ریخته بود در چهاردیواری گوشه حیاط خانه مادرشوهر تا سقف بالای سرش را از دست ندهد. تا زندگی از دست نرود.

ادامه نوشته »

کسی که می‌شناختم

دختری را می شناختم با رویاهای شیرین و هدف‌های بزرگ و آرزوهایی در دور دست. از همان روزهای کودکی که کتابها و مجله های علمی را به دستش دادند فهمید که باید بزرگ شود. فهمید که باید بلند پرواز باشد و خیز بردارد برای رسیدن به آرزوهایش. فهمید که نباید جامد باشد و بپوسد در روزمرگی‌های ناتمام زندگی.

ادامه نوشته »

بند سیم و بند زر

در گوشت و خونمان است که مهمان حبیب خداست و قدمش سر چشم است و احترامش واجب! مهمان داشتن و مهمانی رفتن را دوست دارم چون یاد گرفته‌ام آدمها را دوست داشته باشم. از دیدنشان از صمیم دل بخندم و گذشته تاریکی اگر هست دور بریزم. ولی این روزها مهمان‌ها …

ادامه نوشته »

امروز همه تویی و فردا همه تو

گاهی خیلی خسته می شوم، شب هایی که بارها تا صبح بیدار می­­‍‍‍‌‍‍‍‍‌‌­شوم، یا روزهایی که ساعتها مجبورم پسرک را بغل بگیرم و راه بروم تا شاید چشمهایش گرم شود و بخوابد و امیدوار باشم که رفلاکس لعنتی اجازه خوابیدن به او را بدهد

ادامه نوشته »

مرگ

چهار و پنج صبح بود، داشتم پسرک را شیر می دادم که چشم هایم سنگین شدند. حاج عمو را دیدم که لباس سبز به تن داشت، از روی تخت بیمارستان بلند شد و به من نگاه کرد. پریدم. چرا حاج عمو را دیدم؟ نکند اتفاقی برایش بیفتد؟

ادامه نوشته »

شهر بی تو مرا حبس می‌شود

«نمی دانم چطور باید چنین صحنه‌ای را فراموش کرد. لحظه‌ای که بعد از مهمانی به خانه برمی‌گردی و در خانه‌ات را باز می‌بینی و نوری کم رنگ که از گوشه در به راهرو می‌ریزد و قلب تو اول می‌ریزد و بعد می‌ایستد و صدایی که از ته حنجره‌ات خارج می‌شود …

ادامه نوشته »

ز دست آن کمان ابرو

مادربزرگ زیبایی داشتم، از آن زنان گلگون رویِ سیاه چشمِ ابروکمانِ دامنه‌های سبلان. خودش همیشه از زیبایی جوانی و نو عروسی‌اش برایم می‌گفت. می‌گفت که پیراهن‌ها و تومان‌هایی می پوشیده پر از رنگ، پر از گل، و سوار بر اسب از مسیر رودخانه به سمت روستای پدری‌اش می تاخته تا …

ادامه نوشته »