خانه / سردبیر الفیا

سردبیر الفیا

پایان کابوس

امروز بیست‌و‌هفت تیرماه است. روز اعلام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در جنگ تحمیلی. همان ایام، مجله تایم-لایف، نظر محمود دولت آبادی را از «جنگ و صلح» اخیر جویا می‌شود. دولت آبادی روایتی می‌نویسد و به تایم-لایف می‌دهد؛ و البته همزمان، همان روایت را در اختیار مجله «دنیای سخن»(۱۳۶۵-۱۳۸۰) قرار می‌دهد. بخش‌هایی …

ادامه نوشته »

آقای سردبیر به خدا هم فکر کنید

بعد از انتشار مطلب «داستانم را چاپ کنید آقای سردبیر» به قلم «سیدیاسر هشترودی» در مجله سوره در دی ماه ۷۱، انتقاداتی به سردبیر مجله، یعنی مرتضی آوینی شد. این مقاله در  روزنامه ی جمهوری اسلامی با عنوان «آقای سردبیر به خدا هم فکر کنید» با نام  «وحید عرفانی» اما …

ادامه نوشته »

نقدی بر داستان «گل سرخی برای امیلی»

گل سرخی برای امیلی داستان ترسناکی است. داستان خانه ای در آستانه فرو ریختن که در آن آدم داستان، بریده از جهان، چون قارچی که در تاریکی بر دیواری رشد کند از انسان‌های پیرامون خود می‌برد و به صورت هیولا در می‌آید. «میس امیلی گریرسن» دور از هیاهو و گرد …

ادامه نوشته »

یک گل سرخ برای امیلی

وقتی که «میس امیلی گریرسن» مرد، همه‌ی اهل شهرِ ما به تشییع جنازه‌اش رفتند. مردها از روی تاثر احترام‌آمیزی که گویی از فروریختن یک بنای یادبود قدیمی در خود حس می‌کردند و زن‌ها بیشتر از روی کنجکاوی برای تماشای داخل خانه‌ی او که جز یک نوکر پیر –که معجونی از …

ادامه نوشته »

بوی استقلال

بدتر از همه چیز تصاویر هستند، آن‌ها از بین نمی‌روند، می‌چسبند به ذهنت و یک دفعه نصف شب، خیس عرق وفریادزنان از خواب می‌پری. عجیب اینکه وقتی هرروز این تصاویر را می‌بینی، جنگ به تو یاد می‌دهد که به دیدن خون عادت کنی، مجبور می‌شوی با آن کنار بیایی. از …

ادامه نوشته »

کشور فراموش‌شدگان

می‌خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم؟ دلت می‌خواد بدونی؟ کشور من تصویر یه سرباز مست حیران رو داره که خنجرش رو روی پاچهی شلوار ارتشیش تمیز می‌کنه و توی غلافش می‌ذاره. بعدش روی جسد مردی که خرخره‌ش رو بریده تف می‌کنه. کشور من تصویر یه پیرمردی …

ادامه نوشته »

آن روی دیگر جنگ

همین یک سال ونیم پیش بود که در آپارتمانم در زاگرب نشسته‌بودم و داشتم گزارش‌های سی‌ان‌ان را از بغداد تماشا می‌کردم و با خودم می‌گفتم: «خدایا، این آدما چطور می‌تونن اونجا زندگی کنن؟» سال‌های سال در مورد بیروت هم همین سوال را از خودم می‌پرسیدم. حالا همان‌جا نشسته‌ام و دارم …

ادامه نوشته »

پنج شعر برگزیده از «شاید به جا آوردیِ» وحیده احمدی

۱ گُلی که داده‌ای دستم، شده تاجِ سرم، آقا! به هر جا می‌روم، این خانمی را می‌برم، آقا! نگاهم با نگاهت گرم می‌گیرد؛ نگاهم کن که چک‌چک بشکند قندیل‌های پیکرم، آقا! یخم وا می‌شود نم‌نم، کلامم می‌شود جاری و آن یک جمله را هم بر زبان می‌آورم، آقا! تو را …

ادامه نوشته »

فرانکشتاین در بغداد*

آیا تا به حال یک تکه “فضله طلایى” دیده‌اید؟ این سوال را روزنامه نگار جوان عراقى از خانم “نوال الوزیر” کارگردانی که بر روى فیلمى که موضوع اساسى آن شرى است که ما در آن شریک هستیم ولى ادعاى مبارزه دائم را با آن می‌کنیم مى‌پرسد .. اگر چه ما …

ادامه نوشته »

بوکوحرام*

دقیقاً بیست‌وچهار ساعت بعد از اینکه مِیدِگوری- شهری در ایالت بورنو، در شمال شرقی نیجریه، که بوکوحرام اولین بار آنجا ظاهر شد- را ترک کردم، هزاران نفر به خاطر غذا، بالباس‌های کهنه به خیابان‌هایی که با باد جارو شده بود، هجوم‌آورند. دوستی که در طول بازدیدم از پایتخت قدیمی دیده …

ادامه نوشته »

پنج شعرِ برگزیده از «عدمِ» محمود حبیبی کسبی

۱ سلام، ای ساقی مستان! سلام، ای یار! یا ساقی! ببین حال مرا و تشنه‌ام مگذار، یا ساقی! خرابم، خانه‌ات آباد، بزمم را بساز امشب مدد کن تا نباشم لحظه‌ای هشیار، یا ساقی! کرامت کن، کمی تنها کمی حال مرا خوش کن کمت بیش است از بسیار در بسیار، یا …

ادامه نوشته »

پنج شعر برگزیده از «تسکینِ» سیّدرسول پیره

۱ دریایی مُرده است که به جای ماهی و مروارید کارگرانی خسته از آن نفت بیرون می‌کشند دریایی مُرده است بی‌داستان و بی‌ترانه و بی‌غروب و بی‌ساحل   جاشوها قایق‌ها و ترانه‌های محلّی را تعمیر می‌کنند اسکله‌ای در آب نشسته است که از حرف فندک کوچکی گُر گرفته است دریایی …

ادامه نوشته »