خانه / معید داستان

معید داستان

معید داستان

شاهدِ مرگِ غم انگیزِ بهارم، چه کنم؟

مستندنگاری شاخه‌ای از روایت‌های نانفیکشن (غیرداستانی) است. از آن‌جا که الف‌یا تصمیم دارد حوزه‌ی روایت را جامع و کامل پیگیری کند، از مستندنگاری و تک‌نگاری اتفاقات و وقایع پیرامون خودش غافل نخواهد‌بود. سعی کرده‌ایم و خواهیم کرد درباره‌ی هر اتفاقی در اطرافمان که کمابیش ما را متاثر از خود می‌کند …

ادامه نوشته »

و گر هزار دهن نعره می‌زند، برگرد

خردادِ ۱۳۸۵ در دیدارِ کارگردانانِ سینمای ایران با رهبری، ابراهیم حاتمی‌کیا درخواستی غیرمعمول مطرح می‌کند و در انتهای صحبتش خطاب به میزبان می-گوید: «آقا! ما درجه می‌خواهیم و شما خودتان باید به ما درجه بدهید که شنیده‌ایم سردارانِ خود را مدرّج می‌کنید»۲٫ آقا هم در ادامه گفته بود که «خدا …

ادامه نوشته »

فُقدانِ ضربه‌ی سرنوشت‌سازِ سه از پنج

دوست داشتم کتاب را که می‌بندم، با حالتی شبیهِ سبکی بعد از روضه برگردم به روایت‌های خوانده‌شده و این‌بار امّا با نشاطی سراغ آمده پس از اندوهی بزرگ، یک‌یک‌شان را دوباره زندگی کنم. امّا حالا پس از این‌که کتاب را بسته‌ام، تمایلی به بازگشت ندارم. این‌که از نو همه‌شان را …

ادامه نوشته »

کسی به حُسن و ملاحت…

«به قول مرحوم آقای جلال همایی تا یک ورق از کلیله در گوشم شد، سیصد ورق از شفا فراموشم شد. تا یک ورق از کارهای روزمره‌ی سیاسی را ما دست گرفتیم به قول ایشان سیصد ورق از کتاب و درس و بحث را فراموش کردیم…» سخنران دارد مزاح می‌کند و …

ادامه نوشته »

خون‌پاش و نغمه‌ریز

از سرِ صبح صدا می‌آمد. صدای تیغه‌ی سنگ بُریْ بدونِ وقفه به گوش می‌رسید. کارگرها بعد از پایانِ مراسمِ دهه‌ی اوّل، ساخت و سازِ هیئت را از سر گرفته بودند. مامانْ کیفِ کوچکِ ورزشی را پُر کرده بود از لباس و لوازمِ ضرورِ یک سفرِ دو سه روزه. کیف را …

ادامه نوشته »

در رثای فراداستان(۱)

به میرزا که هر چه هست ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست   خیلی اتّفاقی در یکی از روزهای تابستانِ ۸۰ که یادم نمی‌آید به چه بهانه‌ای سر از طبقه‌ی زیرینِ پاساژِ کتابِ جنّتِ مشهد درآورده بودم، اتّفاق اُفتاد. پیرمردی با موهای حنایی (که تا سالِ هشتادوسه، زمانی که …

ادامه نوشته »

کتاب نمون‌ها

مردمِ «شیک و مجلسی» خوانِ زمانه‌ی «اندیشه‌ی پویا» و «مهرنامه» شاید کیانِ شصت،هفتاد صفحه‌ایِ کاهیِ نازک را خوب به خاطر نیاورند. البتّه که حسابِ مخاطبینِ تیراژِ سی چهل هزار نسخه‌ای آن که احتمالا خلاءِ نبودِ یک نشریه‌ی جریان‌ساز در حوزه‌ی اندیشه را از روزنِ دیوارِ فرهنگِ آستانه‌ی دهه‌ی هفتاد دیده …

ادامه نوشته »

دوستان هم گاه خنجر می‌زنند…[۱]

  بدونِ شک اگر همه‌ی آن‌چه که به عنوانِ «تاریخ» مفروض است (فارغ از جهت‌گیری‌های سیاسی و فرهنگی) دُرُست و دقیق روایت شود، دیگر نباید نگرانِ حافظه‌ی تاریخیِ مردم باشیم. تاریخ به گواهِ خودش توانِ حفظِ خویشتن را خواهد داشت و نخواهد‌گذاشت که جایگاه و موقعیت‌ها با یکدیگرتعویض و صفت‌ها …

ادامه نوشته »

حوصلۀ شرح قصه نیست

هنوز خوب توی مُبل جاگیر نشده بودم که فرمودند: “خُب جنابِ مهندس!” خودم را آماده کردم که به تمامیِ سوالاتِ احتمالی جواب بدهم. “چگونه با صَبیّه ی ما آشنا شدید؟” احساس کردم فُرمِ سوال نزدیک است به وزنِ عَروضیِ مُستَفعِلُن مَفاعِلُ مُتسَفعِلُن فَعَل. پِندارِ من این بود که می‌شود سوار …

ادامه نوشته »