خانه / معید داستان

معید داستان

معید داستان

بی‌مهری‌های آقای رفیعیِ ذی‌حساب

پول و عشق؛ به قولی همیشه در مُراجعه‌اند. روایت‌های مُدامِ ما متوسّط‌ها همین دو چیز است: پول و عشق. این دو را از ما معمولی‌ها که می‌گیرند دیگر چیزِ دندان‌گیری برای گفتن‌مان باقی نمی‌ماند. آن‌ غیرمعمولی‌ها که این هر دو را برای همیشه دارند‌، به اندازه‌ی ما دُچار نیستند و …

ادامه نوشته »

پیام، دقیق به او رسیده بود؟

«سلام آقای گلشیری عزیز اگر آن‌جایی که هستید، وقت و ساعت از معنا تهی نشده، وقت‌تان به خیر. بالای نامه که می‌خواستم بنویسم سلام آقای گلشیری، دوباره بغضم گرفت. وقتی شماره‌ی ۱۲ ماهنامه‌ی شریف کارنامه منتشر شد، زیر عنوان مجله همین عبارت سلام آقای گلشیری بود که نقش بسته بود. …

ادامه نوشته »

کمپیرِ وقیحِ هفت‌کرده

قالیباف رهش درباره‌ی قالیباف است. درباره‌ی مدیریتِ شهریِ جغرافیایی به نامِ تهران؛ در تاریخی که قالیباف طولانی‌ترین شهرداری را در تهران تجربه کرده است. البته شهردار نمادِ همه‌ی مدیرانی است که تعابیری چون “اُلگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت”، “مدیریت جهادی” و “عملگرایی” از دهان‌شان نمی‌افتد. مدیریتِ ترازِ جمهوری اسلامی. کتاب هجوِ قالیباف …

ادامه نوشته »

هوای مملکت عاشقان سیاسی شد ؟!

خبر کوتاه بود و سهمگین؟ خیر. خیلی هم طبیعی بود. «انتصابِ شاعرِ معروف به ریاستِ کانونِ پرورشِ فکری کودکان و نوجوانان». این تیتر در یک هفته‌ی اخیر در برخی از خبرگزاری‌ها با کپیِ عینِ اوّلین متنی که خبر را رسانده بود بارها منتشر شد. این اخبار البته در حدّ جمله‌ی …

ادامه نوشته »

سندرومِ روده‌ی تحقیرپذیر

این روزها دیگر «احساسِ مرگ» به عنوانِ یکی از نشانه‌های محرزِ یک سکته‌ی قلبی پذیرفته شده است. سنگینی، درد و فشارِ غیرقابلِ وصفی روی قفسه‌ی سینه که از فرطِ ناشناختگی، به لحظاتِ احتضار تشبیه شده. حسّی که می‌تواند یک‌تنه در راستای دراماتیزه کردنِ هزاران هزار نمایشنامه و داستانِ غم‌بار به …

ادامه نوشته »

و گر هزار دهن نعره می‌زند، برگرد

خردادِ ۱۳۸۵ در دیدارِ کارگردانانِ سینمای ایران با رهبری، ابراهیم حاتمی‌کیا درخواستی غیرمعمول مطرح می‌کند و در انتهای صحبتش خطاب به میزبان می-گوید: «آقا! ما درجه می‌خواهیم و شما خودتان باید به ما درجه بدهید که شنیده‌ایم سردارانِ خود را مدرّج می‌کنید»۲٫ آقا هم در ادامه گفته بود که «خدا …

ادامه نوشته »

فُقدانِ ضربه‌ی سرنوشت‌سازِ سه از پنج

دوست داشتم کتاب را که می‌بندم، با حالتی شبیهِ سبکی بعد از روضه برگردم به روایت‌های خوانده‌شده و این‌بار امّا با نشاطی سراغ آمده پس از اندوهی بزرگ، یک‌یک‌شان را دوباره زندگی کنم. امّا حالا پس از این‌که کتاب را بسته‌ام، تمایلی به بازگشت ندارم. این‌که از نو همه‌شان را …

ادامه نوشته »

کسی به حُسن و ملاحت…

«به قول مرحوم آقای جلال همایی تا یک ورق از کلیله در گوشم شد، سیصد ورق از شفا فراموشم شد. تا یک ورق از کارهای روزمره‌ی سیاسی را ما دست گرفتیم به قول ایشان سیصد ورق از کتاب و درس و بحث را فراموش کردیم…» سخنران دارد مزاح می‌کند و …

ادامه نوشته »

خون‌پاش و نغمه‌ریز

از سرِ صبح صدا می‌آمد. صدای تیغه‌ی سنگ بُریْ بدونِ وقفه به گوش می‌رسید. کارگرها بعد از پایانِ مراسمِ دهه‌ی اوّل، ساخت و سازِ هیئت را از سر گرفته بودند. مامانْ کیفِ کوچکِ ورزشی را پُر کرده بود از لباس و لوازمِ ضرورِ یک سفرِ دو سه روزه. کیف را …

ادامه نوشته »

در رثای فراداستان(۱)

به میرزا که هر چه هست ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست   خیلی اتّفاقی در یکی از روزهای تابستانِ ۸۰ که یادم نمی‌آید به چه بهانه‌ای سر از طبقه‌ی زیرینِ پاساژِ کتابِ جنّتِ مشهد درآورده بودم، اتّفاق اُفتاد. پیرمردی با موهای حنایی (که تا سالِ هشتادوسه، زمانی که …

ادامه نوشته »

کتاب نمون‌ها

مردمِ «شیک و مجلسی» خوانِ زمانه‌ی «اندیشه‌ی پویا» و «مهرنامه» شاید کیانِ شصت،هفتاد صفحه‌ایِ کاهیِ نازک را خوب به خاطر نیاورند. البتّه که حسابِ مخاطبینِ تیراژِ سی چهل هزار نسخه‌ای آن که احتمالا خلاءِ نبودِ یک نشریه‌ی جریان‌ساز در حوزه‌ی اندیشه را از روزنِ دیوارِ فرهنگِ آستانه‌ی دهه‌ی هفتاد دیده …

ادامه نوشته »

دوستان هم گاه خنجر می‌زنند…[۱]

  بدونِ شک اگر همه‌ی آن‌چه که به عنوانِ «تاریخ» مفروض است (فارغ از جهت‌گیری‌های سیاسی و فرهنگی) دُرُست و دقیق روایت شود، دیگر نباید نگرانِ حافظه‌ی تاریخیِ مردم باشیم. تاریخ به گواهِ خودش توانِ حفظِ خویشتن را خواهد داشت و نخواهد‌گذاشت که جایگاه و موقعیت‌ها با یکدیگرتعویض و صفت‌ها …

ادامه نوشته »