خانه / صدیقه میرزایی

صدیقه میرزایی

دختران انتظار

مامان زخم دارد. زخم‌های عمیق. هر روز و هر شب بر تعداد زخم‌هایش افزوده می‌شود. نو می‌شوند. هر روز و هر شب دست می‌کشد روی زخم‌هایش و ناباورانه نگاهشان می‌کند. دست‌کاریشان می‌کند. به آن‌ها عادت نمی‌کند. زیر چشمی نگاهش می‌کنم. اینکه می‌گویم زیر چشمی، یعنی همین حالا. همین حالا که …

ادامه نوشته »

سبز خواهم شد

روز و شب، تداومِ هجومِ سر‌سختانه‌ی باری بود بر سینه‌ی سنگ شده‌ام. قلبم دچار زخم ضخیمی بود از آنگونه که روح را در انزوای خاموش و تارکیش، رو به زوال می‌کشاند. صدایی اما در سرم می‌پیچید که انسان، دشواریِ وظیفه است. که غم، نه گمراه کننده، که راهنمای است.

ادامه نوشته »