خانه / غلامرضا طریقی (صفحه 2)

غلامرضا طریقی

غلامرضا طریقی

امی خانم

ما “امی” خانم صدایش می‌کردیم. بعدها وقتی روی کاغذ دیدم فهمیدم اسمش “ام البنین” بود. از وقتی من به خاطر داشتم همان شکلی بود. زنی لاغر و قدکوتاه با گیسوانی سفید. بیشتر از چهل کیلو وزن نداشت. حتی ممکن است کمتر از این هم بوده باشد. پشت خانه‌ی ما یک …

ادامه نوشته »

قصه‌ی ناتمام شعر

قصه‌ی "عفیف باختری" شروع نشده به پایان رسید. حداقل برای من که شعر او را تازه شناخته بودم چنین شد. همین دوسه ماه قبل در پروسه‌ی داوری جشنواره‌ی شعر فجر در بخش افغانستان، با کتاب او آشنا شده بودم. بعضی شعرها برقی دارد که مخاطب را می‌گیرد. اصلا بگذارید جمله‌ام را اصلاح کنم.

ادامه نوشته »

روی ریسمان شعر

گمان نمی‌کنم کسی در این اصل تردید داشته باشد که دهه‌ی هفتاد برای غزل، دهه‌ی ویژه‌ای بود؛ دهه‌ای که در آن غزل فارسی پس از مدّتی زخم زبان خوردن، خود را بازیافت و سفر دوباره‌ای به سوی درخشش آغاز کرد. البتّه افتخار این درخشش و اوج گرفتن، به تمامی از آن شاعرانی نیست که در دهه‌ی هفتاد فعّالیت جدّی خود را آغاز کردند؛ بلکه بخش مهمّی از آن مرهون بروز و ظهور آثاری‌ست که در دهه‌های پیش خلق شده و فرصت اظهار نیافته بودند.

ادامه نوشته »

حیاط بی حیات

حیاط خانه بزرگ بود. خیلی بزرگ. آنقدر که می توانستم مثل دوندگان دو ماراتن ساعتها بدوم و سرگیجه نگیرم.من کوچک بودم. آنقدر کوچک که حیاط تقریبا کوچک خانه ی پدربزرگ به چشمم بزرگ می آمد و می توانستم ساعتها با قدمهای کوچکم از این طرف به آن طرف بدوم و سرگیجه نگیرم.

ادامه نوشته »

تصنع در عاشقانگی

همانگونه که در ابتدای نوشته آمد صرافان همه ی گونه های شعر را آزموده است. با وجود مواردی که گفته شد از نظر نگارنده شعرهای مذهبی و حتی ترانه های صرافان که برخی محتوایی مناسب  دارند به طور کلی از شعرهای عاشقانه ی صرافان رستگارترند. زیرا شاعر در این نوع …

ادامه نوشته »

قتل حاج آقا در یوسف آباد

صد بار دل دل کرده بودم. با خودم تمرین کرده بودم که حرفهایم را چطور بزنم. چطور قاطعانه بگویم که دیگر نمی خواهم ادامه بدهم. آخرین بار روی آخرین پله ی طبقه ی چهارم ایستاده بودم. قبل از آنکه زنگ را بزنم. به طرف پنجره ی راه پله ها برگشته بودم و زل زده بودم به خیابان یوسف آباد.

ادامه نوشته »

سختیِ سهل‌انگاری

بررسی کارنامه ی ادبی قاسم صرافان نشان می دهد که او تقریبا در همه ی بخش های معمول شعر فعال بوده است. مخاطبان شعر، او را با شعرهای مذهبی اش شناخته اند اما با فاصله ای کم شاهد تلاشهای او در حوزه ی شعر عاشقانه، اجتماعی، طنز و حتی سیاسی نیز بوده اند.

ادامه نوشته »

معدل معجون

در لحظه، از همینجا آغاز می کنم که شعر خوب را نمی توان تعریف کرد اما می توان شعر بد را نمایاند؛ تا در نهایت شعر خوب از آن بازشناسانده شود. قصدم بیان تعریفهای مختلف شعر نیست. می خواهم به نقطه ای برسم که دریچه ای مناسب است برای ورود به این بحث. بدون تردید هر مخاطب شعری با سلیقه ای که دارد ویژگی خاصی را مایه ی آبرو و برتری یک شعر نسبت به شعری دیگر می داند.

ادامه نوشته »

از امیرکبیر تا کشک بادمجان

کل دیروز را در راه بودیم. نه اینکه راهمان طولانی باشد نه. مسافت اصفهان تا تهران که اینقدر طولانی نیست. طوری می آمدیم که انگار هیچ کداممان دوست نداریم به تهران برگردیم. ابراهیم و خانواده اش که ماندند امروز بیایند. ما با ارمغان بهداروند و خانواده اش راه افتادیم به …

ادامه نوشته »

سترون رود

دیشب حال اصفهان جور دیگری بود. من و ابراهیم فکر کردیم فقط خودمان این حال را داریم. ارمغان بهداروند همراه با خانواده اش داشت به جمعمان اضافه می شد و این باعث شده بود حس و حالی داشته باشیم. قرار بود من و فاطمه هم با مسعود و حسین و …

ادامه نوشته »

بی اخلاقی با خلاق المعانی

قرار نبود اینقدر در اصفهان بمانیم. گفتیم سری می زنیم و می رویم زنجان. برای دیدار با پدر و مادر. اما جاذبه های اصفهان زیبا از یک سو و محبت دوستان شاعر از سویی دیگر پایمان را به خاک اصفهان پیوند زد. دیروز هم مثل روزهای دیگر تصمیم گرفته بودیم …

ادامه نوشته »

در کوچه های نقاشی

اصفهان یک تابلوی بزرگ نقاشی ست. تابلویی که هر گوشه اش رنگ ویژه ی خودش را دارد. کسی که حتی سر سوزن ذوقی داشته باشد می تواند در هر گوشه ی این تابلوی بزرگ رنگی برای تماشا کردن بیابد. اصفهان فرش بزرگی ست تارش از رنگ و پودش از رنج. …

ادامه نوشته »