فوتبال، مصلح یا آتش‌افروز

نشست نقد و بررسی کتاب دیوانه‌های فوتبال

چکیده

دهمین جلسه از میزگردهای نقد و بررسی انجمن شعر و ادبیات داستانی ایرانیان برای کتاب دیوانه‌های فوتبال، نوشته‌ی دومینیک آتون و ترجمه‌ی وحید نمازی با حضور مترجم کتاب، ابراهیم اکبری دیزگاه سردبیر مجله‌ی الکترونیکی الفیا، طاها صفری، ماشاءالله صفری منتقد و مترجم و بهاره ارشد ریاحی دبیر جلسه در روز یک‌شنبه ۲۱ آذر در محل انجمن برگزار شد. در ابتدای این نشست، بهاره ارشد ریاحی درباره‌ی نشست‌های انجمن شعر و ادبیات داستانی توضیحاتی داد. در ادامه، ماشاءالله صفری در مورد ترجمه‌ی کتاب گفت: «ترجمه‌ی دیوانه‌های فوتبال به متن اصلی وفادار است، نثر روان و سالمی دارد و مشخص است که برای پانویس‌ها خیلی زمان و دقت صرف شده». وحید نمازی درباره‌ی لزوم استفاده از پانویس در این کتاب اظهار کرد: «وقتی که کتابی در حوزه‌ی خاصی باشد و خواننده‌ای بیرون از این حوزه بخواهد آن را بخواند، نیاز به پانویس احساس می‌شود». این مترجم افزود: «البته، به نظر من، این کتاب فقط روکشش فوتبال است و در بطنش نگاه جامعه‌شناسانه‌ای به مقوله‌ی طرفداری فوتبال دارد».وی اضافه کرد: «فرهنگی که طرفداران فوتبال در کشور ما دارند از طرفداران کشورهای دیگر خیلی بالاتر است. البته، قشری که در این کتاب به آن‌ها پرداخته شده طرفدار نیستند، هولیگان هستند». در ادامه، طاها صفری، با اشاره به وضعیت نابسامان ترجمه در ایران، گفت: «در حال حاضر، وضعیت ترجمه خیلی اسفناک است، به طوری که در بسیاری از موارد، یک شاهکار به یک کار غیرقابل‌خواندن تبدیل شده است. در مورد شما من اعتقاد دارم کتاب شما به خاطر پانویس‌هایش از نسخه‌ی اصلی بهتر است». در ادامه، نمازی با اشاره به بحث ممیزی بیان کرد: «ما بر اساس چارچوبی کار می‌کنیم که در چارچوب فرهنگی، اجتماعی و عرف خودمان باشد. اگر از این چارچوب بیرون بزنم، برای خودم، ناشر و کسان دیگری مشکل ایجاد می‌شود». در ادامه، ماشاءالله صفری این کتاب را به نوعی ضدفوتبال دانست. در پاسخ، مترجم کتاب درباره‌ی علت انتخاب این کتاب برای ترجمه گفت: «برای من این حالت سریالی و کشور به کشور رفتن کتاب دیوانه‌های فوتبال جالب بود؛ چون می‌شد در یک مجموعه یک ایده‌ی نسبتاً جامع از هولیگان‌های نُه کشور به مخاطب داد». این مترجم درباره‌ی نشانه‌های خشونت در این کتاب گفت: «فوتبال به خودی خود پدیده‌ای مهم است که می‌تواند اتفاقاتی را رقم بزنم که بدترینش جنگ دو قوم بزرگ با همدیگر است: جنگ بالکان که در این کتاب به آن اشاره شده. اولین جرقه‌های این جنگ از استادیوم زده شد». ماشاءالله صفری نیز در ادامه یادآور شد: «دیوانه‌های فوتبال از روی یک فیلم نوشته شده و مسلماً از نظر ادبی ارزش زیادی ندارد». مدیر نشر گلگشت خاطرنشان کرد: «به نظرم، همه‌ی این مشکلات و خشونت‌ها را از چشم فوتبال می‌دیدند، در صورتی که وقتی شما کتاب فوتبال علیه دشمن سایمون کوپر را می‌خوانید، فوتبال را قربانی این مسائل می‌داند». در ادامه، نمازی توضیحاتی درباره‌ی دوقطبی‌شدن فوتبال در جهان داد و طاها صفری یک تاریخچه‌ی کوتاه درباره‌ی ادبیات ورزشی گفت و به فجایع هولیگانیسم اشاره کرد و علل توجه‌نکردن به ادبیات ورزشی در ایران را برشمرد. ابراهیم اکبری دیزگاه هم خلأ اشاره به فوتبال در ادبیات را جدی دانست و به بررسی راهکارهای پرکردن این جای خالی پرداخت. نمازی نیز به نبودِ فرهنگ نگارش اتوبیوگرافی در میان بزرگان فوتبال اشاره کرد و آن را آغازی برای از بین‌رفتن تجارب و خاطرات شخصیت‌های بزرگ این ورزش دانست. اکبری دیزگاه نیز با اشاره به جمله‌ای از جوزف کمبل گفت: «تماشاگر فوتبال هم دارد به نوعی فوتبال بازی می‌کند؛ بازیکن با پایش دارد بازی می‌کند، تماشاچی با احساسات و تخیلاتش». وی افزود: «فوتبال مجموعه‌ای از اسطوره‌هاست: مدنیت، تعاونی و… . فوتبال می‌خواهد با کاتارسیس آدم‌ها را اصلاح کند و جنگ‌ها را از بین ببرد. در دیوانه‌های فوتبال نویسنده آسیب‌شناسی فوتبال نمی‌کند، آسیب‌شناسی انسان می‌کند: این‌که انسان همیشه همین‌طور بوده، همیشه بهانه‌ای برای توحش پیدا می‌کند که در این زمینه جنگ بارزترین مسئله است».

میزگرد نقد و بررسی کتاب دیوانه‌های فوتبال، نوشته‌ی دومینیک آتون و ترجمه‌ی وحید نمازی با حضور مترجم کتاب، ابراهیم اکبری دیزگاه سردبیر مجله‌ی الکترونیکی الفیا، طاها صفری، ماشاءالله صفری منتقد و مترجم و بهاره ارشد ریاحی دبیر جلسه در روز یک‌شنبه ۲۱ آذر در انجمن شعر و ادبیات داستانی ایرانیان برگزار شد. کتاب دیوانه‌های فوتبال، در ۳۰۶ صفحه، در سال ۱۳۹۵، به همت نشر چشمه منتشر شده است. در ادامه، گزارش این نشست را می‌خوانید:

ارشد ریاحی: این جلسه دهمین میزگرد ماست. تفاوتش با جلسات عادی نقد کتاب این است که در آن‌ها مترجم و نویسنده سکوت می‌کنند و بقیه صحبت می‌کنند، ولی در این میزگرد با هم گفت‌وگو و بحث می‌کنیم. اگر سؤالی برای شما پیش آمده، از مترجم سؤال می‌کنید. به معنی واقعی کلمه میزگرد است.

ماشاءالله صفری: می‌توانم کل صحبت‌هایم را به سه بخش تقسیم کنم: در مورد ذات ادبیات ورزشی، خود کتاب و ترجمه‌ی آن. در مورد ترجمه باید بگویم که الآن ما به واسطه‌ی نشر تخصصی ادبیات ورزشی‌ای که داریم به این مرحله رسیده‌ایم که وقتی ترجمه‌ای را می‌خوانیم، متوجه می‌شویم که کجایش اشتباه است و از متن اصلی دور شده. ترجمه‌ی دیوانه‌های فوتبال به متن اصلی وفادار است، نثر روان و سالمی دارد و مشخص است که برای پانویس‌ها خیلی زمان و دقت صرف شده. لذت بزرگی برای خواننده است که کتاب ترجمه را با پانویس‌های کامل بخواند. البته، من خودم ترجیح می‌دادم که علی‌رغم جاگیربودنشان،
زیر صفحه‌ها باشند.

ابراهیم اکبری دیزگاه: «در دیوانه‌های فوتبال نویسنده آسیب‌شناسی فوتبال نمی‌کند، آسیب‌شناسی انسان می‌کند: این‌که انسان همیشه همین‌طور بوده، همیشه بهانه‌ای برای توحش پیدا می‌کند و در این زمینه جنگ بارزترین مسئله است».نمازی: البته، چینش پانویس‌ها طبق استانداردهای ناشر طراحی شده و به خاطر به‌هم‌خوردن صفحه‌ها در صفحه‌بندی این‌طور تشخیص داده شده. خود من وقتی کتابی را می‌خوانم که پانویس دارد، پانویس‌ها را با لذتی خاص می‌خوانم؛ به‌خصوص وقتی که در حوزه‌ی خاصی باشد و خواننده‌ای بیرون از این حوزه بخواهد آن را بخواند، نیاز به پانویس احساس می‌شود. البته، به نظر من، این کتاب فقط روکشش فوتبال است و در بطنش نگاه جامعه‌شناسانه‌ای به مقوله‌ی طرفداری فوتبال دارد.

ارشد ریاحی: پروسه‌ی جمع‌آوری پانویس‌ها چقدر زمان برد؟

نمازی: ترجمه‌ از زبان انگلیسی را سال ۸۹ شروع کردم و سال ۹۰ تمام شد. تمام‌شدن ترجمه هم‌زمان شد با توقیف نشر چشمه. خیلی هم تلاش کردیم که کار چاپ شود، ولی نشد. این فرصتی بود برای تمرکز بیش‌تر روی جمع‌آوری پانویس‌ها.

طاها صفری: چند وقت پیش داشتیم کاتالونیا اثر جورج اورول را ترجمه می‌کردیم. به ترجمه‌ی دهه‌ی شصتی آن، که آقای فولادوند ترجمه کرده بود، برخوردیم و دیدیم چه پانویس‌های جامع و کاملی دارد. آن دوره برای پانویس‌ها خیلی زحمت می‌کشیدند. الآن نوشتن پاورقی برای ما خیلی ساده است؛ چون با یک جست‌وجوی ساده می‌توانیم معانی را پیدا کنیم. ولی آن زمان امکانات نبود و برای هر کلمه باید کتاب دیگری پیدا می‌کردند و مطالعه می‌کردند.
نمازی:
درست است. یا با آدم‌هایی ارتباط می‌گرفتند که در آن حوزه مطلع بودند. نکته‌ی دیگری را همین ابتدا بگویم که من اصلاً خودم را مترجم نمی‌دانم. ادعایی هم در حوزه‌ی ترجمه ندارم. من پانزده سال است به طور حرفه‌ای کار روزنامه‌نگاری می‌کنم، به‌ویژه بخش ورزشی. هیچ وقت خودم را مترجم حرفه‌ای ندانسته‌ام؛ چون نه کلاسی رفته‌ام نه رشته‌ام به طور تخصصی زبان انگلیسی بوده، ولی به خاطر علاقه‌ و حوزه‌ی اصلی کارم با آدم‌های خارجی خیلی تماس داشته‌ام و ارتباطات کلامی زیادی با ملیت‌های مختلف داشته‌ام. به همین خاطر، وقتی در این کتاب به اصطلاحات عامیانه و به قول معروف اسلنگ (slang) برمی‌خوردم، به حافظه‌ی تاریخی‌ام برمی‌گشتم و آن اصطلاح را پیدا می‌کردم. سال ۸۹ این کتاب را در اینترنت پیدا کردم، در آمازون چند صفحه‌ی اول آن را خواندم و دیدم نمی‌شود از آن گذشت. همان موقع، یواش‌یواش شروع کردم به ترجمه. بعد، به یکی از دوستانم که خارج از کشور است گفتم کتاب را برایم تهیه کند و بفرستد. قبل از دیوانه‌های فوتبال هم چند تا کتاب دیگر که بیش‌تر زندگی‌نامه بودند ترجمه کرده بودم، مثلاً زندگی‌نامه‌ی رونالدینیو، کریستین رونالدو. این‌ها را به یک ناشر الکترونیکی دادم. هم‌چنین، زندگی وین رونی را با عنوان اصلی مای لایف در روزنامه‌ی خودمان، روزنامه‌ی گل، سال ۸۵ به صورت پاورقی هر روز چاپ می‌کردیم. علاقه‌ام از کتاب‌های زندگی‌نامه‌ای به کتاب‌های شبیه به دیوانه‌های فوتبال رسید؛ چون نگاه جامعه‌شناسانه به فوتبال داشت. باید بگویم که فرهنگی که طرفداران فوتبال در کشور ما دارند از طرفداران کشورهای دیگر خیلی بالاتر است. البته، قشری که در این کتاب به آن‌ها پرداخته شده طرفدار نیستند، هولیگان هستند.

طاها صفری: متأسفانه، ما هیچ نهادی نداریم که کیفیت ترجمه را بسنجد، ببیند چقدر با نسخه‌ی اصل هماهنگ است و نثرش چطور است، ولی در حال حاضر وضعیت ترجمه خیلی اسفناک است، به طوری که در بسیاری از موارد، یک شاهکار به یک کار غیرقابل‌خواندن تبدیل شده است. هر چه انتشارات حاشیه‌ای‌تر و مترجم کوچک‌تر باشد، کار ضعیف‌تر می‌شود. در مورد شما من اعتقاد دارم کتاب شما به خاطر پانویس‌هایش از نسخه‌ی اصلی بهتر است. مترجم‌های قدیم اما خیلی حرفه‌ای هستند؛ مثلاً آقای نجف دریابندری در کار ترجمه شاهکار می‌کند. ادبیات یک تصویر ذهنی به شما می‌دهد. این تصویر ذهنی در دو زبان مبدأ و مقصد متفاوت است، ولی در مورد نجف دریابندری به طرز عجیبی این تصاویر منطبق می‌شوند.

نمازی: ترجمه باید به متن اصلی وفادار باشد، ولی یک جاهایی مثلاً یک اصطلاح دوکلمه‌ای را به هیچ وجه نمی‌توانیم در فارسی در دو کلمه بیاوریم، باید یک یا چند جمله در مورد آن توضیح بدهیم یا چیزی از خودمان دربیاوریم که همان معنی را بدهد. این کتاب ابتدای سریال تلویزیونی بود. من برای این‌که با فضای کار آشنا بشوم تمام قسمت‌های آن را در اینترنت دیدم، به‌خصوص در مورد فضاها، نام‌ها و تلفظشان، اسلنگ‌ها و معانی‌شان در اوکراین، ایتالیا یا کشورهای دیگر. بعد از دیدن سریال، موقع بازخوانی کتاب، برگشتم و یک جاهایی را تغییر دادم؛ خشونت باید در بعضی جاها عریان‌تر نمایش داده می‌شد یا جاهایی باید تلطیف می‌شد. به هر حال، باید مترجم حواسش باشد که تغییراتی که می‌دهد توسط خواننده پذیرفته شود. من سعی کردم در ترجمه امانت‌دار باشم، به‌خصوص در این کتاب که آدم‌های لات، جنایتکاران جنگی و سابقه‌دارهای حرفه‌ای حرف‌هایی می‌زنند که نمی‌شود ذکر کرد ــ و به جایش سه‌نقطه گذاشتم. کاری کردم که متن کامل آن از بین نرود. بهتر است کتاب باشد تا این‌که نابود شود یا نصف شود. بحث ممیزی را کنار بگذاریم؛ ما بر اساس چارچوبی کار می‌کنیم که در چارچوب فرهنگی، اجتماعی و عرف خودمان باشد. اگر از این چارچوب بیرون بزنیم، برای خودمان، ناشر و کسان دیگری مشکل ایجاد می‌شود.

ماشاءالله صفری: من یک سری تحقیقات انجام دادم: در سال ۱۹۹۷ رمانی به نام The Football Factory از آقای جان کینگ منتشر شد. این رمان پرفروش ‌شد و ریتینگ بالایی در گودریدز و آمازون دارد. از این کتاب در سال ۲۰۰۴ یک فیلم تلویزیونی ساخته شد با بازی دنی دایر. نسبت به کتاب، فیلم فیلم بدی نیست. بعد از این فیلم، دنی دایر و گروهش تصمیم گرفتند با ایده‌ای که از آن کتاب گرفته‌اند یک مستند بسازند. این مستند توسط یک شبکه‌ی محلی به نام براوو حمایت می‌شد که سال ۲۰۱۱ منحل شد. در کتاب هم به این موضوع اشاره می‌کنند؛ در بازی برزیل و آرژانتین یکی از آن‌ها می‌گوید: «اگر از طرف بی‌بی‌سی بودیم، خیالمان راحت بود که امنیت داریم». به‌تازگی گاردین پنجاه عنوان برتر کتاب‌های ورزشی را معرفی کرده. کتابی که شما ترجمه کرده‌اید جزء این پنجاه عنوان نیست. آن کتاب فوتبال فکتوری اصلی هم در این لیست نیست. فقط چهار عنوان از این لیست در ایران ترجمه شده؛ دو تا مال نشر چشمه است: یونایتد نفرین‌شده با ترجمه‌ی حمیدرضا صدر و فوتبال علیه دشمن ترجمه‌ی عادل فردوسی‌پور. دو عنوانش را هم ما درآورده‌ایم: من زلاتان هستم و ترس و نفرت در لالیگا. سؤال و در عین حال نقد من این است که چرا این کتاب را انتخاب کردید در حالی که دریایی از کتاب‌ها با کیفیت بالاتر و معتبرتر وجود دارد، حتی در مورد هولیگانیسم. چرا از این پنجاه یا صد عنوان برتر کتاب ورزشی که هم پرفروش‌اند هم از نظر کیفیت امتیاز بالایی دارند این کتاب را انتخاب کردید؟ کاش می‌شد حداقل از نظر زمانی زودتر ترجمه شود! جامعه‌ی ما فقر فرهنگی ورزشی زیادی دارد و امیدواریم که این جای خالی پر شود.

وحید نمازی: «برای من حالت سریالی و کشور به کشور رفتن کتاب دیوانه‌های فوتبال جالب بود؛ چون می‌شد در یک مجموعه یک ایده‌ی نسبتاً جامع از هولیگان‌های نُه کشور به مخاطب داد».نمازی: شاید یک بخشی‌اش برمی‌گشت به نگاه شخصی من. اسمش را نمی‌گذارم سلیقه‌ای. این کتاب‌هایی که شما می‌گویید، مثلاً در مورد هولیگانیسم، اکثراً مربوط به هولیگان‌های انگلستان است که خیلی هم مفصل هستند. برای من این حالت سریالی و کشور به کشور رفتنِ کتاب دیوانه‌های فوتبال جالب بود؛ چون می‌شد در یک مجموعه یک ایده‌ی نسبتاً جامع از هولیگان‌های نُه کشور به مخاطب داد. دلیل اصلی‌اش نشان‌دادن فرهنگ هواداری این کشورها بود. اصلاً دنبال این نبودم که ببینم کدام کتاب‌ها برترند. بیش‌تر نگاه به جامعه و نه فقط جذابیت فوتبال مد نظرم بود. مسلماً در این کتاب نشانه‌هایی از خشونت یا حتی جنایت وجود دارد، ولی همین نشان می‌دهد که فوتبال به خودی خود پدیده‌ای مهم است که می‌تواند اتفاقاتی را رقم بزند که بدترینش جنگ دو قوم بزرگ با همدیگر است: جنگ بالکان. البته، مسلماً عقبه‌ی چندین‌ساله و مسائل تاریخی، اجتماعی، مذهبی و قومیتی پشت این جنگ بوده. ولی این‌که در زمین فوتبال زده می‌شود خیلی عجیب و در عین حال هولناک است. مخاطب می‌بیند که فوتبال چه کارهایی می‌تواند بکند. در بخش دیگری از کتاب (لهستان و روسیه) می‌بینیم فوتبال باعث تحول می‌شود؛ اولین جرقه‌های انقلاب کمونیستی در لهستان و روسیه از استادیوم‌های فوتبال زده شد. دولت در این کشورها، با این‌که تقریباً همه چیز را در اختیار داشت، حتی باشگاه‌های فوتبال دینامو و زسکا که یکی مال پلیس بود و دیگری مال ارتش، در مورد طرفدارهای این تیم‌ها غافل‌گیر شد؛ یا رویشان حساب نکرده بود یا نمی‌توانست کنترلشان کند. در تمام این تحولات، گروه‌های سیاسی سعی کردند از ساختاریافته‌بودن طرفداران فوتبال استفاده کنند و آن‌ها را به جنبش خود اضافه کنند. این‌ها همه قدرت فوتبال را نشان می‌دهند.

ماشاءالله صفری: دیوانه‌های فوتبال از روی یک فیلم نوشته شده و مسلماً از نظر ادبی ارزش زیادی ندارد. موضوع دیگری که در این کتاب به‌نظرم آمد نگاه این آدم‌ها به فوتبال است؛ به نظرم، همه‌ی این مشکلات و خشونت‌ها را از چشم فوتبال می‌دیدند. فوتبال ذات پاکی دارد، ولی وسیله‌ای است برای سیاستمداران، جنایتکاران و گنده‌لات‌ها که به اهدافشان برسند.

نمازی: به نظر من، فوتبال هیچ جا نمی‌تواند وسیله قرار بگیرد؛ چون همه از آن استفاده می‌کنند. از آن‌جایی که در همه‌ی کشورها خطوط قرمز سیاست شامل حوزه‌ی ورزش نمی‌شود، ورود برای همه راحت‌تر است. اگرچه تخصصی است، سهل‌الوصول است. سیاستمداران راحت وارد آن می‌شوند و از آن استفاده می‌کنند. به نظرم، این معضل در فوتبال بالاتر از سایر پدیده‌های ورزشی است؛ چون خیلی فراگیر است و به این خاطر، بهترین مدیوم است که عده‌ای حرفشان را بزنند. در این میان، بعضی‌ها هم چهره‌ی فوتبال را خراب می‌کنند. به نظرم، فوتبال را لمپن‌ها و هولیگان‌ها نمی‌توانند خراب کنند؛ فوتبال راه خودش را می‌رود. در جوامع مختلف یک قرمز و آبی درست کرده‌اند؛ نشانه‌ی حزب دموکرات و جمهوری‌خواه در امریکا بر اساس این است و تمام قرمز و آبی‌ها در جهان بر همین اساس به‌وجود آمده‌اند: لیورپول و منچستر، استقلال و پرسپولیس، لاتزیو و رم و… . شاید این‌طور باشد. سیاستمداران خواسته‌اند این کار را انجام بدهند، ولی مثلاً بچه‌ی ده‌ساله به عنوان یک علاقه‌مند به فوتبال تأثیر دوقطبی‌ها را نمی‌فهمد که توسط حاکمیت و حکومت یا عامل خارجی استکبار ایجاد شده. این بچه همیشه میل دارد که تیر دروازه را بگذارد روی دوشش و از این محل به آن محل برود تا فوتبال بازی کند. به هر حال، این میل همیشه وجود دارد و خواه‌ناخواه دوقطبی ایجاد می‌شود. وقتی بزرگ‌تر می‌شوی، می‌بینی شاید اهدافی پشت این جریان باشد. این‌ها شاید فوتبال را تحت تأثیر قرار دهند، ولی هیچ کدام نمی‌توانند فوتبال را خراب کنند. از طرف دیگر، یک سری واقعیت‌ها را باید قبول کنیم؛ چه بخواهیم چه نخواهیم، جنگ بالکان از استادیوم‌ها شروع شد. یا در آرژانتین، در هشتاد سال گذشته، بالای دویست نفر کشته شدند. مسلماً همه‌ی آن‌ها گانگستر نبودند، بلکه هوادار فوتبال بودند. این اتفاق افتاده. یا در جاهای دیگر، مثلاً در برزیل سوءاستفاده‌ی آدم‌ها وجود دارد. کارتل‌های مواد مخدر در ریو دو ژانیرو به بچه‌ی ده‌ساله تفنگ می‌دهند تا آدم بکشد. ولی از دل این‌ آدم‌ها آدریانو بیرون می‌آید که می‌شود بازیکن اینتر میلان. خودش بارها گفته: «من از این زاغه‌نشین آمدم: جایی که چند تا از دوستانم کشته شدند. یکی‌شان هنوز اسلحه دستش است و عضو باند مواد مخدر است». در برزیل فوتبال در زندگی مردم جاری است؛ به همین خاطر وارد این مسائل هم شده است. این چیزها متأسفانه وجود دارد، ولی دلیلی وجود ندارد که صحبت‌کردن در مورد حقایق تلخ باعث کثیف‌شدن فوتبال شود.

طاها صفری: حوادث هولناک و دعواهای بین طرفداران منبع الهام بزرگی برای خلق آثار ادبی هستند. به عنوان مثال، فاجعه‌ی «هیلزبورو» در استادیوم هیلزبورو شهر شفیلد، انگلستان بین تیم‌های لیورپول و ناتینگهام فارست در سال ۱۹۸۹ به‌وقوع پیوست. در این حادثه ۹۶ نفر جان خود را از دست دادند و ۷۶۶ نفر مجروح شدند که همگی آن‌ها جزو هواداران لیورپول بودند. در دهه‌ی ۹۰ در تورین ایتالیا هم یک سری درگیری ایجاد می‌شود. این نوع ادبیات می‌تواند به کم‌شدن هولیگانیسم و تبدیل‌شدن اغتشاش‌گر به فن (طرفدار) تبدیل می‌شود. کم‌کم ادبیات ورزشی طوری رشد کرد که کتاب فرگوسن پرفروش‌ترین کتاب غیرفیکشن (غیرداستانی) تاریخ تا سال ۲۰۱۲ شد. کتاب دیگری به نام «فیور بیچ تب زمین، زمین ملتهب» که بهترین کتاب ادبیات ورزشی و پرفروش‌ترین آن‌ها شد. یا یک اتوبیوگرافی از تونی آدامز با نام Addicted که در آن نوشته شده چطور آدامز دائم‌الخمر می‌شود و از فوتبال دو سال کنار می‌کشد، بعد از دو سال برمی‌گردد به تیم آرسنال، الکل را کنار می‌گذارد، قهرمان لیگ می‌شود، چهار تا جام می‌برد و تبدیل می‌شود به کاپیتان تیم. این کتاب‌ها رویکردی مثبت به الکلیسم دارند، هم‌چنین در حمایت از خانواده. نکته‌ی دیگر این است که همه‌ی این اتوبیوگرافی‌ها معمولاً در کنار خود شخصیت اصلی نویسنده(ghost writer)های قدرتمندی دارند. یک سری کتاب‌ها هم تحلیلی هستند، مثل کتاب‌های جاناتان ویلسون؛ او راجع به اروپای شرقی کتابی دارد به نام پشت پرده که وضعیت فوتبال در کشورهایی مانند اوکراین و کرواسی، سیاست و جامعه‌شناسی را تحلیل کرده و نشان می‌دهد که این مسائل چطور از مرزهای هم رد می‌شوند. تحلیل‌های سایمون کوپر هم جذابیت‌های غیرفوتبالی برای شما به‌وجود می‌آورد: چیزی که من در این کتاب متأسفانه احساس نکردم. سه فصل کرواسی، آرژانتین و روسیه خیلی خوب بود. مقدمه‌ای که برای بخش روسیه نوشته بود، چون تاریخچه‌ی کوچکی داشت، جذاب‌تر بود. غیر از آن، در هر بخش، هر دفعه تسلسلی غیرجذاب تکرار می‌شود: خیلی ترسیدیم، الآن ما را می‌کشند، به رستوران رفتیم، خوش گذراندیم و… و به بینش و نگاه نویسنده درباره‌ی این اتفاقات نمی‌پردازد. موضوع دیگر این‌که روی جلد نوشته «همراه با دنی دایر»، به این معنی که دنی دایر در این سفر همراه نویسنده بوده، ولی در نوشتن به او کمک نکرده است. به طور کلی، یک مقدار زردی در کتاب است. به نظر من، پاورقی‌ها از خود متن پرمحتواترند.

نمازی: درست است. این کتاب از روی سریال نوشته شده و قطعاً جذابیت‌های یک اثر تألیفی مکتوب را ندارد، گرچه به‌نظر می‌رسد نویسنده به خاطر روایتگربودن نخواسته تحلیل کند. شاید هم بیش‌تر روزنامه‌نگار اجتماعی است تا نویسنده.

ماشاءالله صفری: «در این کتاب، نویسنده همه‌ی مشکلات و خشونت‌ها را از چشم فوتبال می‌بیند، در حالی که به نظر من فوتبال ذات پاکی دارد، ولی وسیله‌ای است برای سیاستمداران، جنایتکاران و گنده‌لات‌ها که به اهدافشان برسند».طاها صفری: بله، متن ژورنالیستی و تلویزیونی است.

نمازی: این کتاب هم‌زمان با جام جهانی ۲۰۱۰ به دست من رسید که به افریقا رفتم. آدم‌های مختلفی، از جمله سایمون کوپر، را در آن‌جا دیدم. چند جلسه با هم حرف زدیم. به‌نظرم رسید چنین حوزه‌هایی جا برای کار دارد. الآن یک کار دیگر دست چشمه دارم که به‌زودی منتشر می‌شود: فوتبال چگونه جهان را توصیف می‌کند؟، نوشته‌ی بنجامین فرانکلین. این کتاب نگاهی دارد به جهانی‌سازی از دریچه‌ی فوتبال. کلاً فکر می‌کنم به عنوان کار اول ترجمه، دیوانه‌های فوتبال قابل‌دفاع است: مبحثی را باز می‌کند که به واسطه‌اش آدم‌ها می‌توانند در مورد فوتبال چیزهای دیگری هم ببینند.

طاها صفری: یکی از اتفاقاتی که در کشور ما افتاده این است که کتاب‌فروشی شده جای قشر متفکر، یعنی ما به طرز عجیبی از کتاب کافکا پنجاه نسخه داریم، ولی از کتاب سایمون کوپر یا هر زندگی‌نامه‌ای نسخه‌ای نداریم. این موضوع باعث شده این گپ مطالعه در کشور ما ایجاد شود. سرانه‌ی مطالعه‌ی ایران چهار دقیقه است. این فاصله تا کشوری مثل فنلاند که چهل دقیقه است به خاطر چیست؟ اگر این آحاد جامعه مثلاً آن صدهزار نفری که به استادیوم می‌روند کتاب بخوانند، سرانه‌ی مطالعه می‌شود ده دقیقه. مهم این است که خواندن کتاب بهتر از نخواندنش است: کلی دید به آدم می‌دهد. ما کتاب را خیلی بالا برده‌ایم و دسترسی به آن را برای مردم مشکل کرده‌ایم. باید قبول کنیم که ادبیات زرد خوب است. این کتاب جوجو مویز، که الآن پرفروش شده، برای نسخه‌ی انگلیسی‌اش هم همین اتفاق افتاده. خیلی خوب است که کتاب پرفروش ما با آمازون یکی است. این یعنی مردم دارند کتاب می‌خوانند. در فضای فرهنگی کشورمان جای ادبیات ورزشی خالی است. جنس این ادبیات مردمی است.

اکبری دیزگاه: مشکل دیگری که ما داشتیم این بود که مترجم‌های ما در دهه‌های گذشته آدم‌های روشنفکری بودند که نمی‌رفتند سراغ کارهای عامه‌پسند. این گپ را آثار عامه‌پسند خودمان از حسینقلی مستعان تا م. مؤدب‌پور پر می‌کرد. الآن اتفاقی که افتاده این است که یک سری خانم مترجم تعداد زیادی کارهای عامه‌پسند ترجمه کرده‌اند. به نوعی، این کارهای عامه‌پسند خارجی را جای عامه‌پسندهای خودمان می‌گذارند. نویسنده‌هایی مثل آنا گاوالدا عامه‌پسند محسوب می‌شوند، ولی حرفه‌ای‌تر و تمیزتر از کارهای داخلی. درباره‌ی ادبیات ورزشی، همان‌طور که دوستان اشاره کردند، جای خالی‌اش خیلی زیاد احساس می‌شود. من این کتاب را به دوستان پیشنهاد دادم. حقیقت این است که فوتبال یکی از سرگرمی‌های نسبتاً سالم و تأثیرگذار در کشور ماست. ورزشی مثل کشتی چنددقیقه‌ای تمام می‌شود، ولی در فوتبال نود دقیقه بازی می‌کنند، سی دقیقه وقت اضافه، بعد پنالتی. بعد، در برنامه‌ی نود درباره‌ی اشتباهات بازی حرف می‌زنند، داوری بررسی می‌شود و دست‌های پشت پرده و… . اما علی‌رغم این‌که در رسانه خیلی درباره‌اش صحبت می‌کنیم، به متن ادبی، فرهنگی و هنری تبدیل نشده. من ادبیات فارسی را خیلی جدی دنبال می‌کنم، زیاد می‌خوانم. تا حالا ندیده‌ام رمان، داستان یا تک‌نگاری درباره‌ی فوتبال نوشته شده باشد. ما در ادبیات داستانی شخصیتی هم نداریم که مثلاً فوتبال نگاه می‌کند. با این‌که فوتبال از دهه‌ی ۴۰ به بعد در کشور ما خیلی جدی بود، در دهه‌های اخیر در ادبیات آن را نمی‌بینیم. در کُشتی داستان می‌بینیم، مثلاً از آل‌احمد، شاید چون کُشتی جنبه‌ی پهلوانی هم دارد، ولی در مورد فوتبال کاملاً برهوت است، شاید چون جنبه‌ی عوامانه و لمپنی فوتبال خیلی بالاست. به نظرم، تنها شخصیتی که فیلسوف است و عمیق و درباره‌ی فوتبال حرف زده رضا داوری اردکانی است، با یکی ـ دو تا مصاحبه‌، یکی ـ دو تا یادداشت. همین باعث شد تعدادی از این جامعه‌شناسان و فیلسوفان به این فکر بیفتند که این مسئله جدی است و جای کار دارد. داوود امیریان هم کتابی نوشته با عنوان جام جهانی در امیریه که کار متوسط روبه‌پایینی است.

نمازی: دلیل این موضوع این است که نخبگان جامعه نسبت به فوتبال دیدگاه از بالا به پایینی دارند. فوتبال از نظر آن‌ها یک حوزه‌ی کثیف است. در این مورد یک تئوری قدیمی هست: «فوتبال افیون توده‌هاست». طرفداران فوتبال آدم‌های خیلی اندیشمندی نیستند. کف جامعه‌اند. باید این فرهنگ جا بیفتد که ایرادی ندارد آدم در استادیوم کتاب هم دستش باشد. متأسفانه، در سه ـ چهار دهه‌ی اخیر افرادی در این فضا شاخص شده‌اند که آدم‌های کتاب‌خوان و متفکری نیستند. با این سطح فرهنگی پایین تبدیل شده‌اند به اسطوره‌ی ساختگی و الگوی جامعه. محبوبیت دارند، ولی قهرمان نیستند. در حوزه‌ی رسانه هم بچه‌های کم‌تجربه که سطح بالای تحصیلی ندارند و نمی‌توانند در حوزه‌های دیگر مثل اجتماعی و سیاسی کار کنند می‌روند سرویس ورزش.


ماشاءالله صفری:
ما روی ادبیات ورزشی سرمایه‌گذاری کردیم، انتشارات درست کردیم، ولی الآن کسی حاضر نیست حتی زندگی‌نامه‌اش را در اختیار ما بگذارد.

نمازی: با یک حساب سرانگشتی از هشتادمیلیون نفر جمعیت کشور، حداقل ده‌میلیون نفر فوتبال را به طور جدی دنبال می‌کنند. از این رقم که بگذریم، همان صدهزار نفری که برای یک بازی به ورزشگاه می‌روند باید حداقل هفت‌هزار نفر آن‌ها یک کتاب را تهیه کنند و بخوانند.

ماشاءالله صفری: این مشکل تا حدی به من ناشر برمی‌گردد که پخش خوبی ندارم. بخشی‌اش به این خاطر است که امکاناتش را ندارم، ولی سازوکار قسمتی از آن را می‌شود ایجاد کرد.

طاها صفری: «در حال حاضر، وضعیت ترجمه خیلی اسفناک است، به طوری که در بسیاری از موارد، یک شاهکار به یک کار غیرقابل‌خواندن تبدیل شده است. در مورد شما من اعتقاد دارم کتاب شما به خاطر پانویس‌هایش از نسخه‌ی اصلی بهتر است».اکبری دیزگاه: شاید بتوان روی کمک وزارت‌خانه‌ها مثلاً وزارت ورزش و جوانان و فدراسیون‌های ورزشی هم حساب کرد.

طاها صفری: ما همه‌ی این راه‌ها را رفتیم و کمکی دریافت نکردیم.

اکبری دیزگاه: بخشی هم رسانه‌ها هستند؛ اصلاً درباره‌اش حرف نمی‌زنند. ورزش جای مطرح‌شدن در ادبیات را دارد. باعث غنی‌شدن ادبیات می‌شود. خواننده‌ی فوتبال‌دوست وقتی می‌بیند شخصیت داستانی فوتبال دوست دارد یا فوتبال بازی می‌کند یا حتی هولیگان است، داستان برایش جذاب می‌شود.

نمازی: متأسفانه، در فوتبال ایران به زندگی‌نامه‌ی خودنوشت یا اتوبیوگرافی و زندگی‌نامه‌ای که توسط دیگران نوشته می‌شود تا الآن پرداخته نشده، به‌خصوص در مورد آدم‌های بزرگ؛ چون اجازه نمی‌دهند همه‌ی خوب و بد زندگی حرفه‌ای به گوش همه برسد.

اکبری دیزگاه: هم‌زمان با این کتاب، یک کتاب از جوزف کمبل، اسطوره‌شناس بزرگ امریکایی، خواندم. یک جمله‌ی خیلی خوب گفته: «فکر می‌کنم برای کسی که به جای شرکت در مسابقات قهرمانی به تماشای آن بنشیند در واقع آنچه حاصل می‌شود به نیابت حضور دارد…» تماشاگر فوتبال هم دارد به نوعی فوتبال بازی می‌کند؛ بازیکن با پایش دارد بازی می‌کند، تماشاچی با احساسات و تخیلاتش. من فوتبال‌های جام جهانی را دنبال می‌کردم. در بازی برزیل ـ آرژانتین داشتم فکر می‌کردم اگر توپ از خط دروازه‌ی هر کدام از این تیم‌ها رد شود، در همان لحظه سه‌میلیارد نفر بالا می‌پرند و خوشحالی می‌کنند و سه‌میلیارد نفر ناراحت می‌شوند و گریه می‌کنند. باید فوتبال را جدی گرفت، باید به آن فکر کرد. کُشتی این‌طوری نیست. شنا و تیراندازی هم، با این‌که جنبه‌ی اسطوره‌ای دارند، برآمده از حس شکارگری انسان‌اند، این‌طوری نیستند. فوتبال مجموعه‌ای از اسطوره‌هاست: مدنیت، تعاونی و… . آقای دکتر حسین پاینده کتابی ترجمه کرده با عنوان روانکاوی فرهنگ عامه. یک فصلش روانکاوی فوتبال است: خیلی دقیق تحلیل می‌کند که چطور فوتبال باعث رام‌شدن انسان می‌شود. شکار با دست به پا منتقل می‌شود و کاملاً قاعده‌مند است. فوتبال می‌خواهد با کاتارسیس آدم‌ها را اصلاح کند و جنگ‌ها را از بین ببرد. در دیوانه‌های فوتبال نویسنده آسیب‌شناسی فوتبال نمی‌کند، آسیب‌شناسی انسان می‌کند. انسان همیشه همین‌طور بوده، همیشه بهانه‌ای برای توحش پیدا می‌کند که در این زمینه جنگ بارزترین مسئله است. بعضی از فصل‌ها به‌شدت دست‌انداز دارد. به‌نظر می‌آید نویسنده قفل می‌شود و حرفه‌ای نیست، ولی چون موضوع جذاب است مخاطب می‌خواند. خیلی جاها هم زیاده‌گویی دارد؛ به جای این‌که به موضوع بپردازند به خودشان می‌پردازند. یکی از علت‌هایی که باعث شد من کتاب را بخوانم مقدمه‌ی آقای نمازی بود. در مقدمه نگاه فرهنگی، ادبیاتی و مستندنگارانه‌ی مترجم به ماجرا، روان‌بودن نثر، تمیزبودن فرم و شناخت همه‌جانبه‌ی موضوع کاملاً مشهود است.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


حقوق مادی و معنوی مطالب این وب‌گاه برای الف‌یا محفوظ است. © 2017
ساخت نیمروز