کتابم را اداره‌ی پست افغانستان نپذیرفت

سيدعلي موسوي از قضاوت‌هاي عجولانه‌اي مي‌گويد كه به خاطر عنوان كتابش شنيده است

خبرنگار حوزه کتاب و ادبیات در رسانه های مختلف پست الکترونیک

نوشته ۱۸ دی ۱۳۹۵ ذیل داستان
نظر بدهید |

سال‌هاست که مهاجران افغانستان، خصوصاً نسل جوانی که زاده‌ی ایران‌اند و دنیایشان را فرهنگ ایرانی ـ افغانستانی شکل داده، تلاش می‌کنند که در شعر و داستان صدایشان را به گوش هم‌زبان‌های خودشان برسانند. نهمین دوره‌ی جایزه‌ی جلال این فرصت را رسمی‌تر و جدی‌تر از هر وقت دیگری در اختیارشان گذاشت. در این دوره، در بخش داستان‌کوتاه، قرعه به نام سیدعلی موسوی افتاد و او یکی از مهم‌ترین جایزه‌های ادبی ایران را کسب کرد ــ جوانی که مجموعه‌داستانش با نام کابل جای آدم نیست در نشر تاک افغانستان منتشر شده و قبل از این جایزه هم تک‌داستان‌هایش در جشنواره‌های مختلف برگزیده شده‌اند. دیدار من با سیدعلی موسوی چند روز پس از برگزاری جایزه‌‌ی جلال فراهم شد، یعنی روزهایی که مصاحبه‌ها و گزارش‌های زیادی از او در شبکه‌های پرمخاطب افغانستان پخش شده بود. موسوی از وضعیت نشر کتاب در افغانستان برایم گفت و حتی ماجراهای عجیب‌وغریبی که درباره‌ی نام کتابش برای او رخ داده بود و همه‌اش به خاطر قضاوت‌های عجولانه بود و نخواندن داستان او.

امسال برای اولین بار بود که جایزه‌ی جلال بخش ویژه‌ای را برای نویسندگان اهل افغانستان در نظر گرفت. این در حالی است که نویسندگان و شاعران افغان سال‌هاست که در ایران تلاش می‌کنند تا حضور پررنگ‌تری داشته باشند. تحلیل شما از این اتفاق و تصمیم چیست؟

موسوی: در افغانستان بحث ممیزی نیست، ولی اگر وزارت فرهنگ افغانستان بعد از انتشار کتابی ببیند که اشکالات جدی محتوایی خصوصاً در حوزه‌ی موضوعاتی مثل دین و سیاست در اثری وجود دارد، طبق قانون می‌تواند کتاب را جمع‌آوری و حتی آن را خمیر کند. این کار چند باری هم اجرایی شده است، ولی مثل ایران نیست که از همان ابتدا کتاب ممیزی شود.اگر دایره‌ی شمول جایزه‌های بزرگ محدود به یک کشور باشد، تأثیرگذاری‌اش چندان زیاد و عمیق نخواهد بود. بر عکس، وقتی که گستره‌ی جهانی پیدا می‌کنند، اعتبار و شهرتشان بیش‌تر می‌شود. امروز، زبان فارسی زبان اصلی سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان است. حالا بماند که در کشورهای دیگر نیز بعضی از گروه‌ها و حتی مهاجرین نیز فارسی صحبت می‌کنند، مثلاً در شبه‌قاره‌ی هند، یا افرادی در ازبکستان و سمرقند و… امروز تعداد زیادی از نویسندگان و شاعران فارسی‌زبان به دیگر کشورها مهاجرت کرده‌اند و اگر جایزه‌های مهم از سطح ملی خارج شوند و گستره‌ی آن‌ها زبان مشترک باشد، هم تعداد شرکت‌کنندگانشان بیش‌تر می‌شود و هم رقابت میانشان.

من ورود افغانستان به این جایزه را به فال نیک می‌گیرم، خصوصاً که داورانْ کتاب‌های منتشرشده‌ی افغان‌ها در هشت سال گذشته را پیدا و بررسی کردند.

الآن که شما از برگزیدگان جایزه‌‌‌ی جلال شده‌اید، کارتان بیش‌تر از گذشته در افغانستان دیده شده؟ یعنی می‌خواهم بدانم برگزیده‌شدنتان در جایزه‌ای ایرانی در شهرت نویسندگی‌تان در زادگاهتان چقدر مؤثر بوده است.

راستش، ما در افغانستان در زمینه‌ی انتشار کتاب با مشکلات جدی مواجه هستیم. مثلاً، آن‌جا تیراژ کتاب بسیار پایین است. کابل جای آدم نیست حدود پنج سال پیش در افغانستان منتشر شد، آن هم در تیراژ هزار نسخه. سال ۹۳ بود که همان هزار نسخه به‌فروش رفت و دیگر کتابم تجدید چاپ نشد. هیچ وقت هم ناشر پیگیر چاپ مجدد کتاب نبود. البته، از وقتی جایزه‌ی جلال را به من دادند، ناشرم چند باری برای تجدید چاپ کتاب با من تماس گرفته است. من هم فعلاً جواب منفی داده‌ام؛ چون مایلم این بار کتابم در ایران، که مخاطب جدی‌تری در حوزه‌ی ادبیات دارد، منتشر شود.

بازخورد دریافت جایزه‌تان در رسانه‌های افغانستان تا چه اندازه بود؟

در چند شبکه‌ی تلویزیونی پرمخاطب افغانستان گزارش‌های ویژه‌ی متعددی درباره‌ی این جایزه و کتاب من تولید و پخش شده است. حالا بماند که در همان مراسم نیز یکی ـ دو شبکه‌ی تلویزیونی و رادیویی حضور داشتند و مصاحبه‌های اختصاصی با من کردند. در شبکه‌های اجتماعی نیز تبریک‌های زیادی به. جالب‌تر این‌که حتی خیلی‌ها عکس‌ها را از خبرگزاری‌ها برداشته بودند و در شبکه‌های اجتماعی خودشان منتشر کرده بودند. البته، حضور گسترده‌ی خبرگزاری‌های ایران در این مراسم نیز در انتشار خبرها و دیده‌شدن آن بسیار مؤثر بود.

خودتان انتظار داشتید که به خاطر این کتاب جایزه بگیرید؟ اصلاً چنین روزی را پیش‌بینی می‌کردید؟

در صفحه‌ی اول کتابم لیست جایزه‌هایی را که تک‌داستان‌های این مجموعه به‌دست آورده گذاشته‌ام. شاید همان دیده‌شدن‌ها موجب شد که جایزه‌گرفتن چندان دور از انتظارم نباشد. وقتی از طرف اتحادیه‌ی انجمن نویسندگان افغانستان برای گرفتن شماره‌ام در ایران با من تماس گرفتند، کمی با خودم فکر کردم که چه اتفاقی ممکن است رخ داده باشد! وقتی یکی ـ دو روز قبل از مراسم پایانی جایزه‌ی جلال آل‌احمد با من تماس گرفتند که حتماً روز مراسم در جلسه حضور داشته باش و حتی خودت را برای یک سخنرانی چنددقیقه‌ای آماده کن، احتمال می‌دادم که از برگزیدگان باشم.

برویم سراغ کتاب. من پیش از این‌که خواندن کتابتان را شروع کنم، حدس می‌زدم که با اثری بومی مواجهم که درباره‌ی افغانستان به من ایده‌هایی می‌دهد، اما دیدم که فضای داستان‌هایتان شبیه آثار ایرانی است. چنین مسئله‌ای در همه‌ی آثار افغان‌های مهاجر دیده می‌شود؟

دسته‌بندی‌های متفاوتی درباره‌ی داستان‌نویسی‌های افغانستانی انجام می‌شود. من در آن دسته‌ای قرار می‌گیرم که می‌گویند «بزرگ‌شده‌ی ایران و متأثر از ادبیات ایران‌اند». اما جالب این‌جاست که هیچ کدام از داستان‌های من در ایران رخ نمی‌دهد و این تنها تفاوت من با نسل مهاجری است که در مجموعه‌هایشان حداقل یکی ـ دو داستان یا حتی تمام داستان‌هایشان در ایران اتفاق می‌افتد.

داستان‌های من شخصیت‌محورند و من به همین دلیل نخواستم که فضا و جغرافیای افغانستان را در اثرم به شکل واضحی نشان دهم. پس، به نظرم، داستان‌های من مدرن هستند که برای خوانندگان غیرافغانستانی هم جذاب است؛ چون بیش از این‌که مکان در آن اهمیت داشته باشد، حالات درونی افراد است که اعتبار دارد.

شما چقدر با ادبیات ایران آشنا هستید؟ به نظرتان، از نویسندگان ایرانی تا چه اندازه در نوشته‌هایتان الهام گرفته‌اید؟

من داستان‌ها و رمان‌های ایرانی زیادی خوانده‌ام و هیچ شکی ندارم در این‌که بالأخره، مستقیم یا غیرمستقیم، از آن‌ها اثر گرفته‌ام؛ مثلاً تمام آثار جلال آل‌احمد را خصوصاً در دوران نوجوانی خوانده‌ام، از داستان‌ها گرفته تا مستندنگاری‌ها و سفرنامه‌ها. حتی مدیر مدرسه را دو بار خوانده‌ام. جلال در سطحی است که به نظرم، کم‌تر کسی به او می‌تواند دست پیدا کند.

غیر از او، داستان‌ها و زبان و سبک نوشتار هوشنگ گلشیری را همیشه دوست داشته‌ام، اما قضاوت در این باره که از او تأثیر گرفته‌ام یا نه بر عهده‌ی دیگران است. دیگران باید قضاوت کنند که سبک نوشتارم شبیه چه کسی است.

چرا چنین اسم عجیب و حتی شبهه‌برانگیزی انتخاب کرده‌اید؟ عنوان کابل جای آدم نیست موجب نشد به هم‌وطنانتان بربخورد؟

اولین ویژگی جذب مخاطب پیش از طرح جلد و محتوای کتاب و… عنوان است. من دوست داشتم عنوان جذابی برای کتابم انتخاب کنم، گرچه حتی به خاطر آن فحش هم شنیدم.

موسوی: ما در افغانستان در زمینه‌ی انتشار کتاب با مشکلات جدی مواجه هستیم. مثلاً، آن‌جا تیراژ کتاب بسیار پایین است. کابل جای آدم نیست حدود پنج سال پیش در افغانستان منتشر شد، آن هم در تیراژ هزار نسخه. سال ۹۳ بود که همان هزار نسخه به‌فروش رفت و دیگر کتابم تجدید چاپ نشد. هیچ وقتت هم ناشر پیگیر چاپ مجدد کتاب نبود.

واقعاً؟ چرا؟ جریان از چه قرار است؟

وقتی کتابم چاپ شد، برای آن جلسات نقد برگزار کردند و حتی مرا به تلویزیون‌های افغانستان دعوت کردند. خلاصه، کتابم کمی شهرت پیدا کرد. یک بار که در افغانستان سوار تاکسی بودم تا به دانشگاه کابل بروم، صدای دو مسافر دیگری را که پشت سرم نشسته بودند شنیدم که یکی به دیگری می‌گفت: «بعضی‌ها به خاطر دیده‌شدن و حتی اعتراض‌کردن اسم‌های عجیب‌وغریب برای آثارشان انتخاب می‌کنند. موسوی فلان‌فلان‌شده هم اسم کتابش را گذاشته کابل جای آدم نیست. طرف فقط می‌خواسته اسمش دیده شود». البته، من حرفی نزدم و فقط شنونده‌ی نقدشان بودم و کمی هم خنده‌ام گرفته بود.

پس اعتراض‌ها فقط در سطح خوانندگان بوده و مسئله حادتر نشده.

نه اتفاقاً. یک بار قرار بود که انتشارات تاک کتاب من را برای چند نفر از نویسندگان افغانستانی که در دیگر کشورها زندگی می‌کنند با پست ارسال کند. جالب است که اداره‌ی پست از پذیرش کتاب‌ها ممانعت کرد و گفت این کتاب‌ها توهین به افغانستان است و ما چنین کاری برایتان انجام نمی‌دهیم. خلاصه، ناشر مجبور شد کتاب‌ها را از طریق پست خصوصی ارسال کند. البته، در سطوح بالاتری هم به من اشکال گرفتند که تو چرا به کابل و افغانستان توهین کرده‌ای. اما واقعاً من به وطنم هیچ توهینی نکرده‌ام و محتوای داستانم هم توهین به افغانستان نیست. افراد، در حالی که داستان و کتاب را نخوانده‌اند، زود قضاوت می‌کنند.

شما در افغانستان مثل ایران وزارت ارشادی که بخواهد محتوا یا عنوان کتاب‌ها را بررسی و ممیزی کند ندارید؟

خیر. در افغانستان بحث ممیزی نیست، ولی اگر وزارت فرهنگ افغانستان بعد از انتشار کتابی ببیند که اشکالات جدی محتوایی خصوصاً در حوزه‌ی موضوعاتی مثل دین و سیاست در اثری وجود دارد، طبق قانون می‌تواند کتاب را جمع‌آوری و حتی آن را خمیر کند. این کار چند باری هم اجرایی شده است، ولی مثل ایران نیست که از همان ابتدا کتاب ممیزی شود.

امیدوار هستید که کتابتان در ایران هم منتشر شود و خوب به‌فروش برسد؟

واقعاً دلم می‌خواهد چنین اتفاقی رخ بدهد و منتظرم تا ناشری به من پیشنهاد چاپ کتابم را بدهد. یکی از مزیت‌های انتشار کتابم در ایران این است که نسل جوان مهاجر افغانستان، که بسیار کتاب‌خوان هستند، حتماً استقبال گرمی از انتشار اثرم خواهند داشت. حتی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، که ناشرم تعدادی از کتاب‌های مرا برای فروش به نمایشگاه آورده بود، با استقبال زیادی از سوی هم‌وطنانم مواجه شد و در همان یکی ـ دو روز اول تمام نسخه‌ها فروخته شدند. از طرفی، فارسی‌زبان‌ها هم می‌توانند با گویش دری که ما افغان‌ها با آن صحبت می‌کنیم آشنا شوند. به این ترتیب، تبادل فرهنگی خوبی بین ایران و افغانستان صورت می‌گیرد.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


حقوق مادی و معنوی مطالب این وب‌گاه برای الف‌یا محفوظ است. © 2017
ساخت نیمروز