اسیران باد

درباره‌ی کتاب اهل هوا نوشته‌ی غلامحسین ساعدی

بزرگ‌شده‌ی خوزستان، دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی و علاقمند به ادبیات و نوشتن.

نوشته ۱۴ دی ۱۳۹۵ ذیل مستندنگاری
نظر بدهید |

در باور عامه‌ به‌ کسانی‌ «اهل هوا» می‌گویند که‌ به‌ تسخیر بادهای‌ جادویی‌ و مرموز بیماری‌زا درآمده باشند. کتاب اهل هوای ساعدی کوششی است برای شناخت‌ این بادهای رازآلود و نقش آن‌ها در زندگی ساحل‌نشینان جنوب. بر خلاف دیگر پژوهش‌هایی که رنگ‌ولعاب ادبی و روایی دارند، «اهل هوا» پژوهش را از دل یک مستندنگاری ادبی ارائه می‌دهد.

چکیده

اهل هوا در ستایش خوب‌دیدن است، در دفاع از آیین تماشا. روش تحقیق ساعدی در اهل هوا مشاهده است و مهم‌ترین عضو بدنش چشم‌هایش. برای همین، وقتی به حیوانات می‌رسد، کلی‌گویی نمی‌کند و تفاوت «گاو» و «بز» را برای مردم اهالی شرح می‌دهد: این‌که گاوها عزت و احترام دارند و بعضاً به آن‌ها غذای مخصوص داده می‌شود، ولی بزها ویلان و سرگردان‌اند: «بزها، در تمام ساحل، آواره‌هایی هستند پرطاقت، مثل غربتی‌ها و بلوچ‌های چلنگر که سال‌هاست با فقر و بیچارگی در حال کوچ‌اند و از رو هم نمی‌روند. ثروت عمده‌ی مردم جزیره‌ی لارک همین بزهای آواره هستند». اهل هوای ساعدی کوششی است برای شناخت‌ بادهای رازآلود و نقش آن‌ها در زندگی ساحل‌نشینان جنوب. برای همین، حجم زیادی از کتاب توضیح این بادهاست و سرنوشت مردمی که خود را اسیر بادها می‌دانند و می‌گویند: «هر کس دچار یک ناراحتی شود و مدت‌ها دوا ـ ‌درمان کند و خوب نشود ممکن است دچار یک یا چند باد باشد». بادها تعیین‌کننده‌ی مناسبات اهالی روستاهایند. عامل بیماری‌هایی هستند که درمانشان فقط از «بابا»ها و «ماما»ها برمی‌آید. بادها ناراحتی‌هایی هستند که با روش مخصوص ساحل‌نشینان و سیاهان درمان می‌شوند ــ روشی با قدمتی چندصدساله.

اهل هوای ساعدی متنی علمی ـ ادبی مبتنی بر روایت و تصویرسازی‌های بکرِ داستان‌پردازانه است و در عین حال آموزنده و اطلاعات‌دهنده از زندگی ساحل‌نشینان جنوب ایران.
ساعدی می‌کوشد اطلاعات و مشاهدات خود را دراماتیزه و ادبی کند. برای همین هم وقتی می‌خواهد از فصول صیادی اهالی سواحل جنوب بگوید، چنین می‌نویسد: «ساحل‌نشین ایرانی، با همه‌ی تلاش، همیشه دست خالی، منتظر احسان دریاست».

جمله‌ی «ساحل‌نشین ایرانی منتظر احسان دریاست» واقعیتی خیالی‌شده است که از مشاهده‌ی صِرف و اطلاعاتی عادی فراتر می‌رود. گویی ساعدی خود همینگوی است و دارد پیرمرد و دریا می‌نویسد؛ چه این‌که هر دو نوشته به طرز غریبی آمیزه‌ای از خیال و واقعیت‌اند.

اهل هوا در ستایش خوب‌دیدن است، در دفاع از آیین تماشا. روش تحقیق ساعدی در اهل هوا مشاهده است و مهم‌ترین عضو بدنش چشم‌هایش. برای همین، وقتی به حیوانات می‌رسد، کلی‌گویی نمی‌کند و تفاوت «گاو» و «بز» را برای مردم اهالی شرح می‌دهد: این‌که گاوها عزت و احترام دارند و بعضاً به آن‌ها غذای مخصوص داده می‌شود، ولی بزها ویلان و سرگردان‌اند: «بزها، در تمام ساحل، آواره‌هایی هستند پرطاقت، مثل غربتی‌ها و بلوچ‌های چلنگر که سال‌هاست با فقر و بیچارگی در حال کوچ‌اند و از رو هم نمی‌روند. ثروت عمده‌ی مردم جزیره‌ی لارک همین بزهای آواره هستند».

اهل هوا بهتر از اورازانِ جلال است. جلال، بی هیچ خلاقیت ادبی‌ای، به بیان مشاهدات و اطلاعاتش اکتفا کرده است. برای همین، نتیجه یک متن خشک و سخت شده که بیش‌تر مناسب استفاده‌ی محققان و پژوهشگران است، برای کارهای علمی و آکادمیکشان، در حالی که نوشته‌ی ساعدی پر است از بیان ادبی و جذاب مشاهدات و دریافت‌های خام. ساعدی وقتی می‌خواهد جمعیت ساحل‌نشینان جنوب را بگوید، صرفاً آمار نمی‌دهد، او به کاهش و افزایش جمعیت در فصل‌های مختلف و رابطه‌ی آن با کار و مهاجرت می‌پردازد، و همه‌ی این‌ها در هم تنیده می‌شوند، با بیانی ادبی و هنرمندانه: «جمعیت سواحل جنوب ایران هیچ وقت ثابت و معیّن نبوده است… از آذرماه که فصل صید شروع می‌شود، آبادی‌ها پر از بومیان است و هوا که رو به گرمی گذاشت، همه جا خالی می‌شود. ساحل دریاهای جنوب شش ماه پر است و شش ماه خالی. ساحل دریاهای جنوب به ساعت شنی می‌ماند».

گویی ساعدی دوربین برداشته و از لحظه‌به‌لحظه‌ی مراسم فیلم گرفته است: «وقتی که زار باز هم مقاومت کرد و پایین نیامد و شخص مبتلا در همان حالِ خراب و وضعِ ناجور باقی ماند، بابا و ماما دیگر از نجات وی قطع امید می‌کنند. در این صورت، او را رها کرده آزاد می‌گذارند. چنین شخصی را ’تهرَن‘ زار می‌گویند. شخص تهرن انگشت‌نما و منفور می‌شود و به هر وسیله‌ای شده سعی می‌کنند او را از آبادی دور کنند…»

ساعدی وقتی سراغ معماری روستاها می‌رود، در آغاز نمایی کلی از وضعیت اهالی و خانه‌هایشان می‌دهد و بعد آرام‌آرام نزدیک می‌شود، تصویرهای جزئی و دقیق می‌دهد و در آخر جمع‌بندی می‌کند، با تصویری استعاری، خیال‌انگیز و مه‌آلود: «آبادی‌ها و بنادر ساحلی مدت‌هاست که رو به خرابی گذاشته. بندر لنگه، که روزگاری شصت ـ هفتادهزار نفر جمعیت داشته، هم‌اکنون پنج و شش‌هزار بیش‌تر سکنه ندارد. لنگه‌ای‌ها در مدت کوتاهی بندر را تخلیه کرده و به جاهای دیگری که امن‌تر بوده کوچیده‌اند… ’پوسته‌‘ها خراب شده، محلات و خانه‌ها در هم ریخته و پاشیده، از هر محله‌ای که رد شوی به‌ندرت سه یا چهار خانه را مسکون می‌بینی و بقیه‌ی درها همه بسته و روی درها مأمورین ریشه‌کنی مالاریا نوشته‌اند: ’بسته‘، ’بسته‘، ’بسته‘. سقف خانه‌ها سوراخ‌سوراخ و ستون‌های بلند خانه‌های اعیانی لخت و بی‌تکلیف، دیوارها از بین رفته، برکه‌ها خراب و سقف‌ریخته و بی‌آب. شهر حالت جنازه‌ای را دارد که دفن‌نشده، لاشه به فساد سپرده».

نام کتاب اما دقیق‌ترین عنوان برای بیان وضعیت و توصیف ساحل‌نشینان جنوب است. «بادها تمام قوای مرموز و اثیری و جادویی را گویند که همه جا هستند و مسلط و بر تمام نوع بشر. هیچ کس و هیچ نیرویی را قدرت مقابله با آن‌ها نیست و آدمیزاد در مقابلشان چنان عاجز و بیچاره است که راهی جز مماشات و قربانی‌دادن و تسلیم‌شدن ندارد. هر جا که وحشت و دلهره زیاد است، باد زیاد است و هر گوشه که فقر و بیکاری شایع است، زور باد بیش‌تر».

اهل هوای ساعدی کوششی است برای شناخت‌ این بادهای رازآلود و نقش آن‌ها در زندگی ساحل‌نشینان جنوب. برای همین، حجم زیادی از کتاب توضیح این بادهاست و سرنوشت مردمی که خود را اسیر بادها می‌دانند و می‌گویند: «هر کس دچار یک ناراحتی شود و مدت‌ها دوا ـ درمان کند و خوب نشود ممکن است دچار یک یا چند باد باشد». بادها تعیین‌کننده‌ی مناسبات اهالی روستاهایند. عامل بیماری‌هایی هستند که درمانشان فقط از «بابا»ها و «ماما»ها برمی‌آید. بادها ناراحتی‌هایی هستند که با روش مخصوص ساحل‌نشینان و سیاهان درمان می‌شوند ــ روشی با قدمتی چندصدساله.

ساعدی تلاش کرده، در قامت توصیف‌گر، به چگونگی قدرت این بادها پی ببرد، به پیچیدگی‌های باورهای ساحل‌نشینان: «بادها سراغ همه می‌روند، از بچه‌ای که توی گهواره است تا پیرمردی که لب گور ایستاده، اما جوان‌ها را بیش‌تر دوست دارد؛ زیرا که آن‌ها رشیدترند و می‌توانند مَرکب خوبی برای بادها باشند. اما جوان‌ها، با آن همه قدرت و نیروی جوانی، در مقابل بادها ضعیف‌تر از بچه‌ها و پیرمردها هستند».

بادها برای ساحل‌نشینان به موجودات جان‌داری بدل شده‌اند که همه کاری از دستشان برمی‌آید. بادها می‌توانند مسلمان یا کافر باشند، می‌توانند ببینند و نگاه کنند و از همه چیز باخبر باشند یا کور و ویران‌کننده و ناآرام و ناصاف. برای رهایی از درد و شکنجه‌ی یک باد، همیشه پیش بابا یا مامای آن باد می‌روند: «باباها اغلب در مجالس ’اهل هوا‘ خون می‌خورند، خون قربانی را، و هر بابا یا ماما با تعداد خون‌هایی که خورده اعتبار و اهمیت پیدا می‌کند».

ساعدی به نقش دهل‌ها و موسیقی در آیین بیرون‌کردن بادها از تن بیماران اشاره می‌کند: این‌که به تعداد زارها ــ یا حتی بیش‌تر ــ وزن و آهنگ دارند. گویی ساعدی دوربین برداشته و از لحظه‌به‌لحظه‌ی مراسم فیلم گرفته است: «وقتی که زار باز هم مقاومت کرد و پایین نیامد و شخص مبتلا در همان حالِ خراب و وضعِ ناجور باقی ماند، بابا و ماما دیگر از نجات وی قطع امید می‌کنند. در این صورت، او را رها کرده آزاد می‌گذارند. چنین شخصی را ’تهرَن‘ زار می‌گویند. شخص تهرن انگشت‌نما و منفور می‌شود و به هر وسیله‌ای شده سعی می‌کنند او را از آبادی دور کنند…»

«نوبان» باد دیگری است که بر خلاف باد کافرِ «زار»، مسلمان است و مقدس و اهل حساب، و بیش‌ترْ ماهیگیران بی‌چیز به آن مبتلا می‌شوند و کسانی که زندگی خوب و مرفه دارند.

بادهای «مشایخ»، همان‌طور که از نامشان برمی‌آید، بیش‌ترشان عربی‌اند. بادهایی هستند که نذر و نیاز می‌پذیرند و حاجت و مراد درمانده‌ها را برآورده‌ می‌کنند و برای خودشان قدمگاه دارند و تحمل و درمانشان نیز راحت‌تر است.

بادهای «جن» همه موذی‌اند و خطرناک و اغلب کافر. کمین‌گاه این بدها درخت «لور» است ــ که جنوبی‌ها هیچ وقت از زیر آن رد نمی‌شوند ــ یا سر چاه آب‌ها و برکه‌های متروک و کهنه.

ساعدی اطلاعات دقیق و پرجزئیاتی از انواع بادها می‌دهد و به شرح‌حال چند نفر از «اهل هوا» می‌پردازد؛ چه این‌که روایت‌کردن قصه‌ی آدم‌هایی که گرفتار این بادها شده‌اند به داستان و ادبیات نزدیک‌تر است و خواندن آن‌ها به درک بهتر فصل‌های قبل هم کمک بیش‌تری می‌کند، به اضافه‌ی این‌که نقطه‌ی مشترک همه‌ی این شرح‌حال‌ها آزادشدن مبتلایان از شر بادهاست با کمک باباها و ماماها.

ساعدی اهل هوا را حدود پنجاه سال پیش نوشته است. حاصل کار او از جهت تاریخی، مردم‌نگاری، مطالعات فرهنگی، جامعه‌شناسی و… ارزشمند است و بحث‌انگیز ــ کتابی که سال‌هاست تجدید چاپ نشده و خیلی‌ها از آن بی‌خبرند. امید که ناشری پیدا شود، گرد و غبار از سر و روی این کتاب پاک کند تا قدر واقعی آن برای محققان و مردم روشن شود.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


حقوق مادی و معنوی مطالب این وب‌گاه برای الف‌یا محفوظ است. © 2017
ساخت نیمروز