نوبل را غزل می‌گیرد یا شعر نو؟!

نگاهی به جدل نو و کلاسیک در شعر ایران

متولد ۱۳۴۷

شاعر،نویسنده، منتقد ادبی/سینمایی،ویراستار،مدرس،روزنامه‌نگار

از وی تاکنون هفت عنوان کتاب منتشر شده: در آینه[نقد و بررسی آثار نادر نادرپور]،خداحافظ یزدان[شعر]، دیوان خشم[شعر]، دارم احتجاب را زنده می‌کنم[داستان]،ژنرال به فرشته شلیک کرد[بازنویسی داستانی از هوارد فاوست برای نوجوانان]،برخورد کوتاه[جلد نخست از مجموعه 12 جلدی «داستان‌های آنی»]، تایتانیک در خلیج فارس[شعر] پست الکترونیک

نوشته ۱۳ دی ۱۳۹۵ ذیل شعر
نظر بدهید |

شعر این مملکت از نیما به این سو سرنوشت غم‌انگیزی دارد؛ یک انگشتانه آب است، همه دارند توی آن غرق می‌شوند! اصلاً شعر این مملکت را کسی در کشورهای عربی هم نمی‌بیند، چه برسد به کشورهای غربی، بعد این یکی آن یکی را هل می‌دهد که «برو کنار، این جای من است!» کدام جا؟ مفتون امینی رفته بود سوئد در سال‌های پیش و حکایت می‌کرد این همه این‌جا جلز و ولز کردند که چرا نوبل را به شاملو نمی‌دهند، اصلاً نمی‌شناسند! با دو تا ترجمه‌ی نه چندان خوب که نمی‌شود جهانی شد؛ حالا هی دعوا کنیم که شعر نو خوب است، شعر کلاسیک بد است یا بر عکس! الآن غزل‌گوهای ما دارند تاوان رفتاری را می‌دهند که پدربزرگ‌های ادبی‌شان با نیما و شاگردانش داشتند تا دهه‌ی چهل، و در دهه‌ی شصت هم پدران ادبی‌شان همان رفتار را تکرار کردند! اما فایده‌ای ندارد. ما باید عاقل باشیم. اگر نباشیم، دخل شعر این مملکت آمده!

از راست به چپ: هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، نیما یوشیج، احمد شاملو، مرتضی کیوان

بودن به از نبودشدن خاصه در بهار!

می‌گویند شعر نو توانایی گفتن درباره‌ی مسائل امروز را دارد، اما شعر کلاسیک ندارد! در واقع، معنی‌اش این می‌شود که شعر نو می‌تواند آیینه‌ی تمام‌نمای تجربه‌های تاریخی ـ اجتماعی ما باشد، اما شعر کلاسیک نمی‌تواند. این‌که شعر کلاسیک هزار سال توانسته این کار را بکند و نه تنها جور شعر را کشیده که جور موسیقی و نقاشی و داستان را هم کشیده یا فراموش می‌شود یا کتمان! شعر نوی امروز البته تنها چیزی که نیست همین «آیینه» است؛ بیش‌تر حدیث نفس است در اشکال مختلفش. حتی در دهه‌ی چهل هم که این همه قربان‌صدقه‌اش می‌رویم، شاعرِ نوگو یک چیزی می‌گفت پیچیده در استعاره‌های تودرتو و مردم، که آرزوی چنان شعری را داشتند، با دادنِ معانی سیاسی به شب و سرما و زمستان و یک گروه معدود از کلمات، فرض می‌کردند که شاعر گزارش به تاریخ می‌دهد، اما اطلاعات این گزارش‌های تاریخی استعاری حتی در حد ابیاتِ پیوسته یا ناپیوسته‌ی شاعرانِ سبک‌های خراسانی و عراقی و حتی هندی نبود و حالا آیندگان باید این اطلاعات را از میان سطرهای روزنامه‌ها یا تحلیل‌های جامعه‌شناختی پیدا کنند. پس، این یک دلیل که شد بادبادک و رفت هوا! دلیل دومی که می‌آورند درباره‌ی محدودیت وزن عروضی و قافیه و ردیف است؛ می‌گویند مولانا هم از قافیه نالیده! پس، محدودیت دارد و شعر قافیه‌دار از آخر به اول ساخته می‌شود؛ پس ساختگی است نه «هنر ناب». خب، اگر قافیه چنین مشکلی دارد، چرا بخش اعظم شعرهای موفق دهه‌ی چهل قافیه دارند، حتی شعر سپید شاملو که ظاهراً از وزن عروضی هم خارج شده؟! وزن هم که چه در شعر نیمایی و چه در شعر آزاد، که در آثار فروغ شاهدش هستیم، وجود دارد. فقط کوتاه و بلندی مصراع‌ها فرق دارد با تساوی مصراع‌ها در شعر کلاسیک؛ می‌گویند کلمات جدید نمی‌توانند در شعر کلاسیک جا خوش کنند. اگر این‌طور است، پس تکلیف چهارپاره‌های نصرت و نادرپور و غزل‌های منزوی و پدرام و بهمنی و طبایی و رجب‌زاده در اوایل دهه‌ی پنجاه و غزل‌های بهبهانی از اواخر دهه‌ی پنجاه به این طرف و غزل‌های دهه‌ی هفتاد میرزایی و خوانساری چه می‌شود؟ تکلیف غزل پست‌مدرن دهه‌ی هشتاد چه می‌شود؟ اصلاً مگر شعر عرب، که شاعران درجه‌ی یکش هم شعر کلاسیک می‌گویند هم شعر بی‌وزن، دچار مشکل شده؟ آن‌ها را که بیش‌تر از ما در غرب می‌شناسند!

نوبل می‌گیریم، نوبل نمی‌گیریم!

هیچ دلیل منطقی‌ای بر نفی سرایش شعر کلاسیک در دوران مدرن وجود ندارد مگر عداوت تاریخی شاعران این دو نوع شعر که اکنون به مجالستِ گویندگانِ جوانِ هر دو گونه با هم انجامیده، اما هنوز سن‌وسال‌دارهای هر دو شیوه، گاه‌و‌بی‌گاه، تیر غیب حواله‌ی یکدیگر می‌کنند! اگر ملاکْ جاودانگیِ هنری است که با این تاریخِ تمدنِ کم‌وبیش سه‌هزارساله‌ی انسان، به شوخی می‌ماند و اگر هدف خوانده و پذیرفته‌‌شدن شعر در پیشگاه مخاطب است که مخاطب با شعر کار دارد نه چگونگی سرایشش، و این مشکلِ شاعران است! اگر هم دعوا بر سرِ این است که چه کسی اول جایزه‌ی نوبل را می‌گیرد که اساساً ول‌معطلیم! تا ما یک مکانیزم ترجمه‌ی درست‌وحسابی نداشته باشیم تا به بازار کتاب غرب رخنه کنیم، نوبل که پیشکش، خوانده هم نمی‌شویم! از همه‌ی این‌ها گذشته، نوبل واقعاً چه ارزشی دارد؟! تاریخ نوبل را ورق بزنیم، نود درصدِ چهره‌هایی که نوبل گرفتند فقط در جدول مدال‌آوران نوبل زنده‌اند و نود درصد کسانی که نوبل ادبی نصیبشان نشد هنوز مشهور و محبوب و پرخواننده‌اند! خودمان را گرفتار چه مضحکه‌ی تاریخی‌ای کرده‌ایم؟

ما چون دو دریچه روبه‌روی هم!

بیاییم برای یک بار و همیشه، به جای این‌که بر ناتوانی‌های خود پافشاری کنیم، بر توانایی‌های خود تکیه کنیم. مشخص است که کار نیکو کردن از پرکردن است؛ شاعران کلاسیک‌گوی ایران، تا به این‌جای کار، عموماً ثابت کرده‌اند که نوگویان ضعیفی هستند و شاعران نوگو هم چندان موفقیتی در شعر کلاسیک نداشته‌اند (بگذریم از چند استثنا مثل اخوان). چرا هر کس پیِ کار خویش نمی‌گیرد؟!



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


حقوق مادی و معنوی مطالب این وب‌گاه برای الف‌یا محفوظ است. © 2017
ساخت نیمروز